سانیبا
همیشه همه جا برای همه

مغالطه و انواع آن قسمت اول

1 19

تعریف مغالطه :
مغالطه، قیاس فاسدی است که منتج به نتیجه ی صحیح نباشد. و فساد آن یا از جهت ماده است یا صورت و یا هر دو.

تذکر: آگاهانه و عمدی بودن یا غیر آگاهانه و سهوی بودن، تاثیری در مغالطه ندارد. مغالطه ای که عمدی انجام شود “سفسطه” است.

مغالطه ی اشتراک لفظ

استعمال یک لفظ در یک متن با معانی گوناگون، بدون توجه به تعدد معانی آن. به طوری که این امر موجب یک استنتاج خطأ شود.

مثال ۱:
انگور شیرین است
شیرین معشوق فرهاد است
پس: انگور معشوق فرهاد است.

مثال ۲:
او سیر است
سیر بو می دهد
پس: او بو می دهد.

مثال ۳:
سعادت غایت زندگی انسان است
غایت زندگی انسان مرگ است
پس: سعادت انسان همان مرگ است.

مثال ۴:
خانه ی ارزان کم یاب است
هر چیز کم یاب گران است
پس: خانه ی ارزان گران است!

مغالطه ی ابهام ساختاری

مغالطه ی ابهام ساختاری شبیه مغالطه ی اشتراک لفظی است. با این تفاوت که در این جا ابهام معنا ناشی از یک لفظ نیست؛ بلکه ناشی از ساختار جمله است.
مغالطه ی ابهام ساختاری وقتی صورت می گیرد که فرد جمله ای را به کار برد که بیش از یک معنا داشته باشد. و آن جمله برای مخاطب مطابق با یک تفسیر صحیح و مقبول باشد و مطابق با تفسیر دیگر خطا و غیر قابل قبول. حال اگر شخص آن جمله را در مقدمات استدلال خود، مطابق با تفسیر اول به کار برد ولی استنتاج خود را مطابق با تفسیر دوم انجام دهد؛ مرتکب “مغالطه ی ابهام ساختاری” شده است.

مثال ۱:
می گویند پادشاه لیدا، در نظر داشت با داریوش، پادشاه ایران وارد جنگ شود. از کاهن معبد دلفی خواست که نتیجه ی جنگ را پیشگویی کند. کاهن گفت: “اگر به جنگ داریوش بروی یک امپراطوری بزرگ را نابود خواهی کرد”- پادشاه لیدا به جنگ داریوش رفت و از او شکست سنگینی خورد. هنگام بازگشت کاهن را مورد مواخذه قرار داد. اما کاهن مدعی شد که پیشگویی او درست بوده است؛ زیرا او گفته: “اگر به جنگ داریوش بروی یک امپراطوری بزرگ (یعنی امپراطوری لیدا) را نابود خواهی کرد”!!!

مثال ۲:
کودک تا پدرش را دید لباسش را مرتب کرد (لباس خودش را یا لباس پدرش را؟!)

مثال ۳:
اجناس دزدیده شده توسط مامورین کشف شد.

مثال ۴:
من از راهنمایی شما پشیمانم.

مغالطه ی ترکیب مفصل

این مغالطه زمانی رخ می دهد که محمول به صورت مجزا برای موضوع صادق باشد، اما اگر کسی دو جمله را به صورت ترکیبی بیان کند؛ حاصل جمله کاذب خواهد بود.

مثال:

اگر کسی نویسنده و ورزشکار باشد اما در یکی ماهر و در کار دیگر بدون مهارت باشد. می توان درباره ی او گفت: “او نویسنده ی بدون مهارت و ورزشکاری ماهر است” یا می توان گفت: “او نویسنده و ورزشکار است” ولی اگر کسی درباره ی او بگوید: “او نویسنده و ورزشکار ماهری است”؛ دچار سخن مغالطه آمیز شده است زیرا این توهم پیش می آید که او نویسنده ی ماهری هم هست.

مغالطه ی تفصیل مرکب

این مغالطه، کاملا عکس مغالطه ی قبل است. زیرا در این حالت جمله در حالت ترکیبی صادق است؛ اما اگر بخواهیم جمله را از حالت ترکیبی خارج کنیم، و محمول را به صورت مجزا برای موضوع صادق بدانیم دچار مغالطه شده ایم.

مثال:

او آدم خوبی است؛ زیرا در تحقیقی که در کارخانه انجام داده ایم همه کارگران و کارفرمایان بر این عقیده بودند که او کارگر خوب و کوشایی است. (مغالطه در اینجا رخ داده که در اینجا صرفا نشان داده شده که او صرفا کارگر خوبی است، اما هنوز معلوم نیست که او آدم خوبی هست یا نه)

مغالطه ی واژه های مبهم

این مغالطه در جایی است که گوینده یا نویسنده از لغات و واژه هایی استفاده کند که به علت ابهام و عدم تعین، سخن او را غیر قابل نقد سازد. یکی از موارد متداول استفاده از این مغالطه در پیش گویی هاست.

تذکر: استفاده از صفات نسبی همانند دور، نزدیک، زیاد، کم، بزرگ، کوچک، ارزان، گران و…اگر به درستی و با رعایت شرایط استعمال نشوند؛ امکان ارتکاب “مغالطه ی توسل به واژه های مبهم” را زیاد می کنند.

مثال۱:
ما در کشورهای دیگر مداخله ی نظامی تمام عیار نمی کنیم؛ ولی در شرایط خاص، جنگ محدود را می پذیریم.

مثال۲:
شما استعداد زیادی در بعضی رشته ها دارید و بزودی موفقیت بزرگی نصیب شما می شود.

مثال ۳:
قطعه ای از پیشگویی های نوستراداموس: سیل و طاعون برای زمانی دراز به شهر بزرگ حمله ور خواهد شد. پاسدار و نگهبان با دست به قتل می رسند. او به ناگاه به اسارت در می آید و در آن اشتباهی به کار نمی رود. (ملاحظه می شود که عبارت نوستراداموس، قابل تطبیق با وقایع و شخصیت های متعددی است؛ و لذا مردم هر عصری می توانند پیشگویی های نوستراداموس را مربوط به خود بدانند)

مغالطه ی گزاره های بدون سور

گزاره های منطقی را می توان به اعتبار موضوع این گونه تقسیم بندی کرد:
الف) گزاره ی شخصی: مثل “سعید شاعر است”
ب) گزاره ی کلی: مثل “هر مسلمانی موحد است”- “هیچ پلیسی نابینا نیست”
پ) گزاره های جزیی: مثل “بعضی دانشجویان کوشا هستند”

کلماتی مانند “بعضی”، “هیچ”، “هر”، “همه” و…که بیانگر میزان شمول حکم گزاره بر افراد یک مجموعه هستند، اصطلاحا “سور” نامیده می شوند.

گاهی می توان گزاره ها را بدون سور بیان کرد. اما “مغالطه ی گزاره های بدون سور” زمانی رخ می دهد که گوینده یا نویسنده سور یک گزاره را به منظور سوء استفاده از آن بیان نکند.

مثال۱:
جوانان امروز لاابالی هستند.
(قابل توجه است که می توان گفت: “همه ی جوانان لاابالی هستند” یا “بعضی جوانان لاابالی هستند”؛ اگر در این گزاره هدف نویسنده آن باشد که سور گزاره ی خود را آشکار نکند تا بتواند در موقع مناسب از آن سوء استفاده کند؛ دچار “مغالطه ی گزاره های بدون سور” شده است. اگر گوینده، گزاره را به صورت کلی بیان کند به راحتی می توان کذب بودن سخنش را نشان داد.

مثال ۲:
مسلمان ها تروریست هستند.

مثال۳:
دانشجویان علوم انسانی غرب زده هستند.

مثال ۴:
غذا خوری های بین راه بهداشتی نیستند.

مثال ۵:
داماد جدیدشان فارغ التحصیل اقتصاد است. فارغ التحصیلان این رشته بی سواد هستند.

مغالطه ی سورهای کلی نما

اشاره شد که مغالطه ی گزاره های بدون سور، وقتی جنبه ی مغالطی خواهند داشت که نویسنده قصد معنای کلی گزاره را داشته باشد؛ حال آنکه آن حالت کلی پذیرفته نباشد. مغالطه ی سور کلی نما نیز عینا همینطور است. با این تفاوت که در آن جا هیچ سوری استعمال نشده است. اما در این جا سوری استعمال می شود که مبهم است.

مثال ۱:
غالب افراد بزهکار متعلق به طبقات پایین اجتماع هستند.

مثال ۲:
بیشتر گدایان شهرهای بزرگ ثروت کلانی دارند.

مثال ۳:
می خواهیم نماینده ی مجلس انتخاب کنیم؛ ولی او جوان است. هیچ جوانی نمی تواند نماینده ی مجلس خوبی شود.

تذکر:
برای جلوگیری از سوء استفاده از گزاره هایی که نمی توان آن ها را به صورت کلی بیان کرد؛ بایستی از قوانین آماری کمک گرفت. مثلا به جای آنکه بگوییم بیشتر افراد آن مجموعه دارای فلان ویژگی هستند؛ باید بگوییم ۵۵ درصد و یا ۹۳ درصد و….

مغالطه ی تعریف دوری

تعریف دوری در جایی است که برای معنا کردن یک واژه از واژه ی دیگری استفاده شود در حالیکه در معنای واژه ی دوم نیازمند دانستن معنا و مفهوم واژه ی اول هستیم. جنبه ی مغالطه آمیز تعریف دوری اینست که مخاطب در فهم یک امر مبهم به امر مبهم دیگری احاله داده می شود در حالیکه برای فهم امر دوم نیازمند شناخت امر اول است.

مثال۱:
جوهر یعنی آنچه عرض نیست
عرض یعنی آنچه جوهر نیست

مثال ۲:
عارفی را پرسیدند جوانمردی چیست؟ گفت ترک کام جویی. گفتند کام جویی کدام است؟ پاسخ داد: ترک جوانمردی!

مغالطه ی کنه و وجه

این مغالطه در جایی رخ می دهد که در یک مطالعه یا تحقیق علمی، یک صفت از یک شی ء یا یک پدیدار به جای کنه و ذات آن در نظر گرفته شود. آلفرد نورث وایتهد دانشمند انگلیسی کسی است که این مغالطه را به صورت جدی معرفی کرده است. مغالطه ی کنه و وجه معمولا با عبارت ” پدیده ی الف چیزی نیست جز صفت ب” به کار می رود.

مثال۱:
انسان چیزی نیست جز میمون برهنه

مثال ۲:
دین افیون توده هاست.

مغالطه ی علت جعلی

این مغالطه دو شکل دارد:

الف) شکل اول اینگونه است که وقتی چیزی به عنوان “علت” یک پدیده معرفی شود که فی الواقع علت آن پدیده نیست.

مثال ۱:
امروزه تجربه نشان داده است که افزایش قانون های پیچیده، موجب افزایش جرم و جنایت می شود. (در این مثال شخص مغالطه کننده می خواهد افزایش جرم و جنایت در جامعه را ناشی از این علت بداند که قانون گذاران کشورها، به وضع قوانین زیاد مبادرت می کند؛ در حالیکه در تحلیل واقع بینانه، هرگز نمی توان قوانین زیاد را علت افزایش جرم به حساب آورد)

مثال ۲:
وقوع خشکسالی به علت وفور گناهان است.

ب) شکل دوم مغالطه ی علت جعلی وقتی است که بخشی از علت به عنوان کل علت معرفی شود.

مثال۱:
ما در دهه ی اخیر شاهد افت تحصیلی شدیدی در مدارس راهنمایی و دبیرستان های کشور بوده ایم؛ واضح است که آموزگاران و دبیران در انجام وظیفه ی خود بسیار کوتاهی کرده اند. (روشن است که افت تحصیلی دانش آموزان می تواند ناشی از علل بسیاری باشد از جمله: تغییرات متون درسی، سطح پایین آموزش در دوران ابتدایی، برنامه های مفرح تلویزیون و… اما شخص مغالطه کننده با چشم پوشی نسبت به علل و عوامل دیگر، تنها علت افت تحصیلی را کم کاری معلمان معرفی می کند)

مثال ۲:
رکود اقتصادی ناشی از تحریم های دشمن است.

 

1 نظر
  1. سوالات آزمون آیین نامه می گوید

    ممنون اطلاعت مفید و خوبی بود

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سیزده + 4 =