آموزشکتابخوانی

معماری : معنا و مکان Architecture Meaning and place

این پژوهش نظری ( متمرکز بر پرسش هایی از معنا و مکان ) , تاریخی ( با هدف تفسیر آثار معماران در به تصویر کشیدن ” عالم ” ) و واقعی ( طرح ارزش مباحث اخیر در معماری و طراحی شهری ) است .

گزینه ای از

Selected Essays

معماری : معنا و مکان

Architecture

Meaning and place

کریستیان نوربرگ – شولتز

By  Chiristian  Norberg -Schulz

ترجمه : ویدا نوروز برازجانی

 

فهرست :

پیش گفتار

مقدمه

معنا در معماری

اندیشه های هایدگر در باب معماری

به سوی معماری معتبر

در طلب معنا

دو وجه معماری مدرن

به سوی معماری معتبر

پیام لویی کان

 

پیش گفتار :

کریستیان نوربرگ – شولتز معمار , منتقد و نظریه پرداز نروژی است که در سال ۱۹۲۶ میلادی در اسلو چشم به جهان گشود و در آوریل ۲۰۰۰ در گذشت .

مقدمه :

اهمیت , ارزش و شکل محیط

ارایه ” راه حلی ” برای بهبود این وضعیت ( مشکلات زیست محیطی ) مستلزم درک حقیقی از :

نیاز بشر به مشارکت و معنا است .

در دوره فعالیت من , دنیای مدرن بحران بسیار پیچیده ای را متحمل شده است .

زیست بوم تاریخی ما به سرعت تخریب شده , محیط طبیعیمان قربانی آلودگی و بهره برداری بی رویه گردیده

و با وجود بشریمان صرفا به عنوان ماده ” انسانی رفتار ” شده است .

به طور کلی , انسان دیگر بخشی از یک تمامیت معنادار را شکل نمی دهد و نسبت به جهان و خودش غریبه است .

هنر و ادبیات معاصر ایتالیا در واقع , بیشتر به مسیله از خود بیگانگی و عدم ارتباط می پردازد .

به نظر می رسد این اندیشه , که جهان به سوی تجزیه شدن گام بر می دارد , توجه جمع کثیری را به خود جلب کرده است !

دانشجویانم : با استعداد و بی ریا هستند , اما اغلب نا امید و بی اعتقاد شده اند که این امر از ویژگی های عصر ماست .

نسل بدبینی در حال رشد است , نسلی که در آن اشتیاق و تعهد جای خود را به تمسخر و اعتراض بخشیده است .

… بحران عمومی و فارغ از نظام سیاسی است .

سرچشمه بحران به درستی درک نشده است و ما در نشان دادن راه های خروج از این تنگناها هنوز چندان موفق نشده ایم .

در آغاز , ناگزیرم بگویم که من معتقدم نارسایی های انسانی و زیست محیطی ما ریشه های آموزشی دارند

و همچنین خاطر نشان کنم که بهبودی در صورتی میسر می شود که بتوان تغییری در نگرش آموزشی پدید آورد .

به عبارت دیگر , اگر می خواهیم دنیای بهتری داشته باشیم , ناچاریم انسان را اصلاح کنیم .

دنیای بهتر می بایست از درون این راه حل پدید آید .

بشر پیش از آنکه طرحی برای جهان دراندازد , باید خود را متحول کند .

در گذشته , زندگی بشر صمیمانه با چیزها و مکان ها پیوند داشت .

با وجود سختی زندگی و بی عدالتی اجتماعی , انسان در مجموع احساس تعلق و هویت می کرد .

امروزه , ما فقط با کمیت ها در ارتباطیم .

از کودکی یاد می گیریم که اندازه گیری و دسته بندی کنیم .

نوعی ادراک انتزاعی سیطره یافته که عموما به عنوان ادراک ” علمی ” شناخته شده است .

این نگرش از همان آغاز آموزش داده می شود .

برای مثال , به آموزگاران کودکستان در نروژ گفته می شود برای کودکان روشن کنند که

” داستان پریان ” صرفا ” داستان های پریان ” هستند !

به این ترتیب , قدرت تخیل در آنها کشته می شود و ” منطق ” سیطره می یابد .

در نهایت , رهیافت “علمی ” جهان را به یک سری از ” منابع ” و انسان را به مجموعه ی پیچیده ای از ” نیاز ها ” بدل می کند .

به این طریق , وجود از معنا تهی می شود .

جدایی دانش کمی از ادراک جامع تر از عالم امری خطرناک خواهد شد .

همانگونه که هایدگر (Heidegger) می گوید :

« علم رویداد اصلی حقیقت نیست , اما همواره بابی از قلمروی حقیقت می گشاید » .

به طور کلی , فقدان چیزها و مکان ها , به از دست دادن ” عالم ” می انجامد .

انسان مدرن ” بی عالم ” می شود , از این رو هویتش را از دست می دهد , همانگونه که ادراک اجتماعی و مشارکتش را از دست می دهد .

وجود “بی معنا ” می شود و بشر ” بی خانمان ” , چرا که تعلقی به یک تمامیت با معنا ندارد .

نداشتن سکنا و مسیول نبودن در بی قراری جوانی ریشه دارد .

گفته می شود سال های بین هفده تا بیست و چهار سالگی در شکل گیری شخصیت فردی اهمیت ویژه ای دارند .

پیش از این زمان , آموختن ” دریافتن ” است و , پس از آن , ” قوام ” می گیرد .

در طی سال های جوانی , آموزش ” اکتشافی ” و ” تصادفی ” است .

ما همه میدانیم تا چه اندازه به این سال ها مدیونیم , چه اندازه این سال ها  به دنیای ما شکل داده

و اساس آن را برایمان ساخته اند .

همانطور که این سال ها , سال های کشف هستند , طبیعتا سال های ” اعتراض ” و ” جداسری ” نیز می باشند .

( سال های پس از این , سال های ” بازگشت ” اند )

آلمانی ها سال های جوانی را سال های تهاجم و اشتیاق ( Sturm und Drang ) می نامند .

در گذشته , سال های تهاجم و اشتیاق سنین فعالیت شاعرانه بودند ,

سال های کشف معانی و بنای عالم فردی از طریق خیال امروزه , همه چیز تنها به ” امر مسلم ” بدل شده است

و فقط ” نیازها ” باقی مانده اند .

… این ” روش های جدید زندگی ” , به طور حتم , به شرایط اجتماعی و اقتصادی مربوط اند , اما آفریده آن هم نیستند ,

بلکه پیامد منطقی فقدان درک شاعرانه و خیال انگیز از عالم اند .

با این همه , هنوز نیاز به جهان اصیل به قوت خود باقی است , چنانچه گرایش های رایج به لباس های قدیمی ,

که خاطره های شناخته و ناشناخته را به همراه خود دارند , این موضوع را ثابت می کند .

برای انسانی که قوه خیالش زنده است , اعتراض , استهزاء و محرک های مصنوعی ضرورتی ندارد .

بنابراین , امروز ,  هدف اصلی بازگرداندن بعد شاعرانه ی زندگی به جوانان است ,

یعنی گشودن مجدد قلمروهای اندازه ناپذیر , که این امر مستلزم بازگشت ” به خود چیزها ” است

و تنها راه پیروزی بر انتزاع مهلک و غالب فعلی است .

( شعار ” به سوی خود چیز ها ” توسط ادموند هوسرل در نقد او بر علم مدرن بیان شد …)

به واقع , زندگی صرفا متشکل از کمیت ها و اعداد نیست , بلکه شامل چیزهای ملموسی ,

چون انسان ها , حیوانات , گل ها , درختان , سنگ ها , زمین و چوب و آب , شهرها و کوچه ها و خانه ها ,

خورشید و ماه و ستارگان و ابرها , روز و شب و تغییر فصل ها نیز هست ,

و ما برای مراقبت از آنها اینجا هستیم .

شاید آنچه من از آن حمایت می کنم با آنچه به عنوان ” آموزش زیبایی شناختی ” مشهور شده , به نظر یکی باشد ,

مسیله ای که در زمان ما به آن بسیار توجه شده است .

به طور کلی , آموزش زیبایی شناختی عموما به عنوان مکمل توسعه دانش عقلانی شناخته شده است .

شعار ” یادگیری به طریقه عملی ” نشان دهنده ی این رویکرد است .

اما بحران حاضر ثابت کرده است که نتایج در هر حال قانع کننده نیستند .

تا آنجایی که من تشخیص می دهم , دلیل آن تمرکز بیش از حد بر وجه بیان است ,

بدون توسعه ی هم زمان فهم آنچه باید بیان شود .

هنر مدرن , در حقیقت , اغلب به نمایش صرف ” ابزارها ” بدل شده است .

بنابر این , آنچه ما در وهله نخست به آن نیاز داریم آگاهی و فهم بهتر از جهان است .

( من اینجا واژه ” فهمیدن ” – understand  را در معنای اصیل آن ,

یعنی “ایستادن ” – standing  در زیر یا در میان چیزها به کار می برم .)

می توانیم این طریق فهم را فهم پدیدار شناختی بنامیم .

به خلاف هوسرل ( Husserl ) , هایدگر ” پدیدار شناسی ” را مطالعه ی ” چیز بودگی چیزها ” ( thingness of things )

می داند , یعنی این که چگونه چیزها از درون به یکدیگر می پیوندند و یکدیگر را ” انعکاس ” می دهند .

بنابر این , او از ” بازی آیینه ای ” ( mirror – play ) عالم صحبت می کند .

این طریق شناخت شاید نا مشخص و عجیب به نظر آید و ” پدیدار شناسی ” هنوز به عنوان دشته ای مبهم به شمار می آید ,

اما هایدگر رهنمود هایی برای فهم مشخص این اصطلاح ارایه می دهد .

او نوشته کوتاهش با عنوان “اندیشه مند به مثابه شاعر ” ( The Thinker as Poet) را با عباراتی که نشان دهنده ی تجسم

ساده ی رویکرد پدیدار شناختی است به پایان می برد :

« جنگل ها گسترده می شوند , جویبارها جاری می شوند , صخره ها می مانند , مه پاشیده می شود ,

چمن زارها در انتظار چشمه های بهاری می مانند , بادها ساکن می شوند

و سعادت جاودانی شاعرانه زمزمه می کند . »

اینجا هایدگر به ریشه ی نهایی چیز بودگی چیزها دست می یابد و به ما نشان می دهد که چیزها چگونه در عالم ” هستند ”

لذا , او دیدن را به مثابه آگاهی شاعرانه به ما می آموزد .

بنابر این آنچه من از آن دفاع می کنم پدیدار شناختی ساده ای از محیط زندگی هر روزه مان است .

پدیدار شناسی در مفهوم آگاهی محیطی باید , از پیش , در مدارس ابتدایی آموزش داده شود ,

سپس , در سطح دانشگاه و کالج , با وحدت بخشی میان مطالعه جغرافیا , تاریخ , هنر , ادبیات , زبان , اسطوره شناسی ,

روانشناسی و غیره , می توان این رشته را در نظام فرهنگی کامل تر ی توسعه داد .

به طور کلی , پدیدار شناسی باید واسطه ی تجمع آموزش باشد .

از طریق این واسطگی , که عالم را به مثابه تمامیتی آشکار می کند , تحقیقات علمی نیز مانند بیان هنری ,

در جایی که قلمروی اندیشه و احساس یکی می شود , رشد و توسعه می یابد .

به عبارت دیگر , آنچه نیاز داریم , کشف مجدد احساس احترام و توجه است .

ما نمی توانیم موقعیتمان را از طریق ” برنامه ” های بزرگ بهبود ببخشیم  , اما با مراقبت از آنچه در کنارمان است ,

یعنیچیزها , می توانیم چنین کنیم .

ریلکه می گوید : « چیز ها برای در امان بودن به ما اطمینان می کنند » .

اما ما تنها در صورتی می توانیم آنها را محفوظ بداریم که ابتدا آنها را به درون قلب هایمان وارد سازیم .

« ما زنبورهای نامریی هستیم که عسل کندو های مریِی را جمع آوری می کنیم
تا آن را در کندوی طلایی بزرگمان , که نامرییاست , ذخیره کنیم » .

زمانی که این امر عملی شود , می توانیم به معنای حقیقی بگوییم که در جهان ” می باشیم ” ( dwell  )

و برای حفاظت از زمین آماده ایم .

مقالات جمع آمده در این مجلد طی مدت بیست سال به رشته تحریر در آمده است .

آنها راه مرا به سوی درک پدیدار شناختی مشکلات محیطیمان روشن ساخته اند .

این پژوهش نظری ( متمرکز بر پرسش هایی از معنا و مکان ) ,

تاریخی ( با هدف تفسیر آثار معماران در به تصویر کشیدن “عالم ” )

و واقعی ( طرح ارزش مباحث اخیر در معماری و طراحی شهری ) است .

وجه مشترک تمامی آنها این اعتقاد است که معماری اهمیت دارد .

بدون مکان ها , زندگی بشر نمی توانست استقرار یابد , و معماری به سادگی به معنای خلق مکان های با معنا , در مفهوم پدیدار شناختی واقعی این عبارت , است .

 

لطفا , با نظرات خود , ما را در جهت بهتر شدن راهنمایی نمایید.

با سپاس از همراهی شما

سانیبا : همیشه , همه جا , برای همه

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − شانزده =

بستن