سانیبا
همیشه همه جا برای همه

معرفی و نقد فیلم راننده تاکسی

0 34

راننده تاکسی

کارگردان : Martin Scorsese سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

نویسنده : Paul Schrader

بازیگران: Robert De Niro, Jodie Foster ,Cybill Shepherd

خلاصه داستان :

تراویس بیکل شخصیت اصلی این فیلم جوان ۲۶ ساله است که از کم‌خوابی مزمن رنج می‌برد. او که برای فرار از بیخوابی شغل تاکسیرانی در شب را انتخاب می‌کند هر چه بیشتر با جنایت‌ها در سطح شهر نیویورک آشنا می‌گردد. در این میانه تراویس با بتسی که یکی از داوطلبان حاضر در دفتر انتخاباتی سناتور چالز پالانتین نامزد انتخابات ریاست جمهوری آشنا می‌گردد

برای شنیدن موسیقی به یادماندنی فیلم به صفحه ۱۰۰ موسیقی برتر فیلم تاریخ سینما – راننده تاکسی مراجعه نمایید

سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

نقد راجر ایبرت بر فیلم ” راننده تاکسی “

منتقد: راجر ایبرت (در تاریخ ۱ ژانویه ۱۹۷۶)

مترجم: فرید عباسی

منبع: وبلاگ فرید عباسی

نباید از “راننده تاکسی” صرفا به عنوان یک فیلم نیویورکی یاد شود، فیلم درباره یک شهر نیست بلکه درباره تاب و توان یک “نفس” است و به این خاطر اسکورسیزی نیویورک را انتخاب کرده است چون عناصر وجودی در این شهر، عقده های او را تغذیه و تقویت می‌کنند. اسم این مرد تراویس بیکل است. او تقنگدار دریایی، قهرمان جنگ ویتنام، نویسنده نامه هایی از روی وظیفه شناسی به والدینش، راننده تاکسی و آدم کش است. فیلم به ندرت از شخصیت او دور می شود و بطور شگفت انگیزی یک راه معقول را برگزیده است از اینکه او چطور شهر را می بیند و چطور به آن اجازه می دهد که به او آسیب برساند.

سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

اول از همه، فیلم مکانی است انباشته شده از زنانی که او نمی تواند آنان را داشته باشد. هیچ زن بلوندی پیدا نمی شود که برای لحظه ای هم که شده تراویس را جذاب ببیند و او را برای یک قهوه دعوت کند. اما در عوض زنانی وجود دارند که برای تراویس سرشان را به نشانه رضایت تکان می دهند و با لحنی اغوا کننده می گویند “اوه، تراویس” چون تراویس را یک مرد…، بهرحال، تراویس دارد دیوانه می شود و کلماتی که این زنان استفاده می کنند، عجیب هستند.

شهر، بسیار ناخوشایند، به نظر می رسد که پرشده است از مردانی که می توانند این تیپ زنان را از آن خود بدانند. مردانی که خود را اسطوره و قهرمان شهر می دانند اما به وقتش خود را در کنج خیابانی می بینند که به دنبال اینگونه زنان هستند و بدون هیچگونه کار اشتباهی می توانند آنان را از آن خود کنند.

تراویس در حالت عادی می‌توانست در هر مکانی از شهر به دنبال مسافر بگردد اما او دائما به خیابان چهل و دوم و میدان تایم کشیده می شود. جایی که ولگردهای خیابانی و مکان های بد وجود دارد. اینجا است که یکی از انواع روابط نامشروع را می بینیم که بسیار خودنمایی می کند. تراویس به این کار علاقمند نیست، از آن متنفر است اما میدان تایم خشم او را آرامش می بخشد. عقیم بودن احساس جنسی او، ناشی از تنفری است نسبت به “آشغالهایی” که او در شهر میبیند. تراویس در پی این است که کاری بزرگ انجام دهد.

او یک بلوند خوشگل را که در دفتر تبلیغاتی یک کاندیدای ریاست جمهوری کار می‌کند، می بیند. تراویس چند مرتبه برای صرف قهوه با او به بیرون می رود اما بار آخر تراویس او را به یک سالن نمایش فیلم های مستهجن می برد. او با احساس انزجار از سالن بیرون می آید و برای همیشه تراویس را ترک می کند.

به همین راحتی تمام شد. تراویس با او قرار ملاقات دیگری می‌گذارد و همین جاست که ما به “روح” فیلم نزدیک می شویم. مارتین اسکورسیزی کارگردان فیلم برداشتی از تراویس در کنار باجه تلفن به ما می دهد و سپس، همین که دختر جواب رد به او می دهد، دوربین به آرامی به سمت راست هدایت می شود و یک نمای دور و خالی از یک راهرو نشان داده می شود. پال کائل در نقد خودش بر این فیلم این صحنه را “لغزشی که ممکن است اسکورسیزی از آنتونیونی به قرض گرفته باشد” نامید. اسکورسیزی خودش این برداشت را مهم ترین صحنه فیلم می نامد.

او می گوید چون این صحنه نشان دهنده این است که ما به خوبی احساس عدم پذیرش تراویس نزد دختر و رد شدن او را می بینیم، مهمترین صحنه فیلم است. این جالب است چون اندکی بعد هنگامی که تراویس دست به کشتاری وحشیانه می زند، دوربین بسیار از صحنه دور می شود تا جایی که ما بتواینم وحشت را با جزئیاتی بیشتر نظاره گر باشیم.

اسکورسیزی این حس عدم پذیرش را دردناک تر از حس فریبنده قتل، یافته است. به این خاطر که این کار به توصیف تراویس بیکل کمک می کند و شاید به نوعی سعی بر توضیح دادن یک نوع خشونت مدنی داشته باشد. تراویس از گذشته تا حال سکوت پیشه کرده است و سرانجام او به جایی رسیده است که مجبور است به خاطر تلافی دست به این اعمال بزند.

“راننده تاکسی” یک کابوس شبانه استادانه است و همانند تمام کابوس ها، نصف آن چیزی را که ما می خواهیم بدانیم را به ما نمی گوید. به ما گفته نمی شود که تراویس از کجا می آید، مشکلات بخصوص او چه ها هستند، آیا آن زخم ناخوشایند او از جنگ ویتنام آمده است؟ به این خاطر که فیلم یک موضوع تدریسی نیست بلکه پرتره ای است از زندگی او در چند روز.

سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

فیلم در توصیف شخصیت یک شاهکار است، سبک اسکورسیزی انتخاب کردن جزئیاتی است که احساسات را بر می انگیزاند و این همان چیزی است که او می خواهد. بازی ها همگی روان و طنین اندازهستند. اسکورسیزی برای لحظه به لحظه با گفتار بازیگرانش همراه می شود در عوض اینکه بخواهد از طریق فیلمنامه آنها را پرورش دهد.

رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکل همچون براندو، در ابراز احساسات حتی در زمانهایی که به صورت آنها نقاب زده شود، اجرای عالی داشته است. سیبل شپرد در نقش یک رب النوع زیبایی، یک انتخاب صحیح برای این نقش است. و در بالاخره به جودی فاستر، یک دوازده ساله ای که تراویس می خواهد او را “نجات” دهد. هاروی کیتل، کار آزموده ی تمام فیلم های اسکورسیزی، کسی است که می خواهد جودی فاستر را در اختیار بگیرد و شیوه صحیحی از سرسختی را به نمایش گذاشته است که تماما بلوف است.

“راننده تاکسی” یک جهنم است، از اولین برداشت تاکسی، از درون دود و دم کنار خیابان بیرون می آید تا هنگام به اوج رسیدن کشت و کشتار جایی که دوربین بالاخره مستقیما پایین را می نگرد. اسکورسیزی می خواست که نگاهش را از عدم پذیرش تراویس دور کند، ما تقریبا می خواهیم که از زندگی او نگاهمان را دور کنیم. اما او آنجاست، همه چیز سرجایش است اما او هنوز در رنج است.

 

برای شنیدن موسیقی به یادماندنی فیلم به صفحه ۱۰۰ موسیقی برتر فیلم تاریخ سینما – راننده تاکسی مراجعه نمایید

 

گفتگوی تاریخی راجر ایبرت با مارتین اسکورسیزی و پل شریدر هنگام اکران راننده تاکسی (۷ مارچ ۱۹۷۶)

ترجمه : فرید عباسی

منبع: وبلاگ فرید عباسی

راجر ایبرت:

سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

اولین بار مارتین اسکورسیزی را در سال ۱۹۶۹ ، هنگامی که تدوینگر فیلم ووداستاک بود، ملاقات کردم. او یکی از با اشتیاق ترین کسانی بود که تا آن زمان شناخته بودم. پسر نا آرام ایتالیایی/نیویورکی که فقط یک فیلم بلند ساخته بود و آرزوی تبدیل شدن به یکی از بزرگ ترین کارگردانهای دنیا را در سر می پروراند. و این آرزو فقط ۵ سال زمان برد.

اولین فیلم بلندش فیلم چه کسی می کوبد؟ کشف بزرگ فستیوال فیلم شیکاگو بود. فیلمی نیمه بیوگرافانه درباره جوانی ایتالیای آمریکایی که پا به سن جوانی می گذارد. فیلم جوایز بسیاری را برای اسکورسیزی به دست آورد ولی در گیشه موفقیتی نداشت و اسکورسیزی خودش فیلم را از نظر مالی حمایت کرد. شبی که او را دیدم، به رستورانی ایتالیایی رفتیم و بعد از نوشیدن شراب «باردولینو» او درباره پرو‍ژه هایی که بهش پیشنهاد شده بود حرف زد.

در سال ۱۹۷۳ با بودجه ای اندک ولی با آزادی کامل فیلمخیالانهای پایین شهر را ساخت. فیلم دنباله ای بر چه کسی به در من می کوبد؟ بود . خیابانهای پایین شهر فیلمی تند، دردناک و شاهکاری به تمام معنا بود. در سال۱۹۷۴ او فیلم بسیار تحسین شده و موفق در سینماها را به نام آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند ساخت. الن برستین برای نقش آفرینی اش در فیلم جایزه اسکار را نصیب خود کرد و اسکورسیزی دیگر استعدادش محرز و به دنیا شناسانده شد.

سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

فیلم جدید او که این جمعه در سالن مک لارگ و چند سینمای دیگر اکران می شود، راننده تاکسی نام دارد. فیلمی با شرکت رابرت دنیرو و بازگشتی خشونت بار و ترسناک به نیویورک. به نظر می رسد که موفقیت دیگری برای اسکورسیزی باشد.

من اسکورسیزی را هفته گذشته در هنگام دیدار او از شیکاگو برای نهار ملاقات کردم و بعد از اندک مدتی پل شریدر فیلم نامه نویس فیلم هم به ما ملحق شد. آنها دو تیپ متفاوت داشتند: شریدر مردی پروتستانی از ایالت های جنوبی آمریکا که یک پلور با کراوات بسته بود و اسکورسیزی جین پوشیده بود و ریش داشت. ولی آنها از سال ۱۹۷۲ به بعد روی فیلم نامه این فیلم کار کرده بودند.

اسکورسیزی: به خاطر اینکه خشونت زیادی در مواجهه با این فیلم وجود دارد و بعضی از نقد ها فیلم را یک «فیلم مستهجن» (Exploitation) می نامند. یا مسیح!… من بیچاره شدم تا این فیلم را ساختم. فیلم های من با پول های زیادی ساخته نشده اند. همین حالا من به هوای کارگردانی فیلم بعدی ام زنده ام.

شریدر: اگر این یک فیلم «مستهجن» (Exploitation) است من آرزو می کنم ما برای هر لحظه ای که در مورد ما گفته می شد که فیلم هیچ موفقیتی به دست نمی آورد داشتیم. تقریبا همه این فیلم نامه را پس زده اند.

اسکورسیزی: ما فیلم را به چند نفر استاد ارتباطات نیویورکی نشان دادیم و من فکر کردم الان است که ما را لینچ (اعدام بدون محاکمه) کنند. بعد فیلم را یه چند تا دانشجوی رشته تدوین فیلم نشان دادیم ……. در آنجا یک بنده خدای آدم حسابی که من او را از هنگام فیلمبرداری فیلم آلیس… قبول داشتم، بهم گفت که آیا بعد از این همه موفقیت، برای شکستی تحقیرآمیز آماده ای؟ به شدت خشکم زد.

شریدر: ما تقریبا هیچ عکس العمل قابل قبول و معتبری را بعد از اکران فیلم ندیدیم. واکنش های فوری اولیه واکنش های تندی بودند. ولی اگر این فیلمی بحث انگیز نبود، ممکن است که کشور مشکل داشته باشد.

ایبرت: شما در این مرد، دنیرو به ما چه می دهید. مردی که از ناکجاآباد می آید و ما هیچ پیشزمینه ای از او نداریم. او در نیویورک راننده تاکسی است و بعدا ما می فهمیم که که درون او متلاطم و جوشان است و تمام این خشونت ها را در درونش دارد.

اسکورسیزی: و او به گذشته جایی که خشنونت از آنجا سرچشمه گرفته است دوباره و دوباره بر می گردد. یکی از منتقدها که فکر می کنم اندرو ساریس بود گفته است که شما چند بار می توانید از خیابان چهل و دوم به عنوان استعاره ای از جهنم استفاده کنید؟ اما این همان چیزی است که درباره جهنم است. چیزی که همین طور ادامه دارد و او نمی تواند از آن بیرون بیاید. اما شما درست می گویید که ما نمی گوییم که او از کجا می آید و داستانش چی است. ظاهرا او از جایی می آید و این مشکلات را هنگام گذر از جاده بر می دارد.

ایبرت: پائولین کیل گفته که اسکورسیزی، رابرت آلتمن و فرانسیس فورد کاپولا، سه کارگردان جالب کاتولیک حال حاضر آمریکا بعد از حادثه واترگیت هستند، ملت آمریکا بعد از آن حادثه به نوعی احساس گناه می کند و احتیاج دارند که به نوعی آن را جبران کنند و این کارگردانان کاتولیک آن گناه را در راهی درک می کنند که دیگران نمی کنند. به نوعی این کارگردانان از آنجا آمده اند .

اسکورسیزی: گناه. چیزی درباره گناه وجود ندارد که شما بخواهید آن را به من بگویید.

شریدر: من پروتستانی های زیادی را می شناسم که گناه کرده اند.

اسکورسیزی: شما نمی توانید فیلم هایی را بسازید که در یک مقطع زمانی کشور آن را حس نکند. بعد از ویتنام، بعد از واترگیت. این فقط یک چیز موقتی نیست بلکه چیزی دائمی است که کشور در آن قرار دارد. تمام چیزهایی که ما آنها را مقدس می شمردیم، چیزهایی که برایشان ارزش قائل می شویم… خب ما هنوز زمان را در اختیار داریم.

ایبرت: در بسیاری از فیلم های شما یک گرایش دو سویه به سوی زنان دارید. مردانی که مجذوب زنان شده اند ولی آنها کاملا نمی دانند که چطور با آنها ارتباط برقرار کنند.

اسکورسیزی: شما جوری بار آمده اید که زنان را پرستش کنید، ولی شما نمی دانید که چطور به آنها درسطحی انسانی و جنسیتی نزدیک شوید. این همان مشکل تراویس، (کاراکتر دنیرو) در فیلم راننده تاکسی است. دختری که او عاشق اش می شود، (کاراکتر سیبیل شفرد) خیلی مهم است که او هم بلوند است هم چشمانی آبی دارد.

شریدر: او از رب النوع، به یک بچه رب النوع تبدیل می شود و برای تراویس آن روسپی ۱۲ ساله ای هم که سعی در نجات او دارد غیر قابل نزدیک شدن است.

اسکورسیزی: دختره شمع هایی در حال سوختن در اتاق خوابش دارد. او برای تراویس همانند یک چیز مقدس است. تراویس نمی تواند همان رفتاری را با او بکند که مردان دیگر می کنند. قبل از اینکه برود و از او انتقام بگیرد می شود گفت او خودش را تطهیر می کند. درست مانند فیلم چشمه باکرهجایی که ماکس فون سیدو قبل از اینکه به انتقام مرگ دخترش برود خودش را تنبیه می کند.

شریدر: در حقیقت آن صحنه را در فیلم داشتیم ولی بعد آن را برداشتیم. تراویس خودش را با حوله ای شلاق می زند قبل از اینکه با اسلحه هایش بیرون برود . ما آن صحنه را برداشتیم بخاطر اینکه کمی غیر طبیعی و زوری به نظر می رسید.

اسکورسیزی: اما موضوع کاتولیک؟ من تصور می کنم که ارجاعات زیادی به کاتولیک ها وجود دارد حتی اگر آنها تنها ارجاعات شخصی من از کاتولیک باشند. مانند لحظه ای که او گلها را می سوزاند قبل از اینکه بیرون برود و شروع به کشتن کند. و لحظه ای که اسلحه ها را می خرد و فروشنده آنها را روی مخملی پخش می کند؛ همانند برگزار کردن آیین عشای ربانی و تزئین آن.

در این هنگام شریدر مصاحبه را ترک کرد و من و اسکورسیزی مصاحبه را در اتاقش در هتل ادامه دادیم. من و اسکورسیزی با دو چیز تنها ماندیم. اولی جعبه بزرگی از کلوچه «مادرم اینها را برایم فرستاده است چون فکر می کرد که دلم برای ایتالیا تنگ می شود» و چند تا مجله سینمایی که آنها را مطالعه می کرد. اسکورسیزی به تازگی با نویسنده ای به نام جولی کامرون ازدواج کرده است و قرار بود امشب با خانواده همسرش شام را به بیرون بروند.

ایبرت: شما در باره فیلم بعدی تان سخن گفتید.

اسکورسیزی: اسم این فیلم نیویوک نیویورک خواهد بود . فیلم در دهه ۴۰ و ۵۰ اتفاق می افتد و درباره یک گروه موسیقی است. لیزا مینه لی نقش یک خواننده را بازی می کند و رابرت دنیرو تقش شوهرش را. فیلم یک موزیکال نیست؛ بلکه فیلمی است همراه با موسیقی. من این تعریف را از بیلی وایلدر شنیدم که گفته بود «شما نمیتوانید آن را موزیکال بخوانید مگر اینکه بازیگران در موقیت هایی آواز بخوانند که شما از آنها انتظار ندارید». فیلم درباره به هم خوردن ازدواج آنها است و درباره مشکلاتشان در برقراری ارتباط با یکدیگر.

ایبرت: آیا فیلم درباره وضعیت یک فمنیست است چون عده ی زیاده گفته بودند که آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند درباره یک فمنیست است.

سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

اسکورسیزی: خب، فیلم درباره مشکلات ازدواج بین آنهاست. من نمی دانم که آیا فمنیست است یا نه. در حقیقت ، آلیس … نه بلکه راننده تاکسی. این فیلم فمنیستی من است. چه کسی می گوید که یک فیلم فمنیستی باید درباره زنان باشد؟ آلیس… هیچ وقت قصد نداشته که رساله فمنیستی باشد. در آخر فیلم او همان اشتباهات اول فیلم را مرتکب می شود و اولین صحنه های او در فیلم او را در حالی نشان می دهد که دارد ظرف می شوید. یک نمای خیلی نزدیک.

ایبرت: و در راننده تاکسی، جایی که قهرمان داستان اصلا نمی تواند با زنان ارتباط برقرار کند و…

اسکورسیزی: فمنیست. زیرا این به فرجام منطقی مرد پندارانه ختم می شود. بهترین مرد کسی است که می تواند تو را بکشد. این یکی آن نوع برداشت را نشان می دهد، آن نوع مشکلاتی را که بعضی از مردان دارند، مردان خوش برو رو یی که نمی دانند میان روسپی ها و الهه ها کدام یک را برگزینند. کل فیلم پایه گذاری شده بر روی صحنه ای که قهرمان داستان در حال صحبت کردن با تلفن با دوست دخترش است و دوربین از او دور می شود. بسیار دردناک است که آن تنهایی و عدم پذیرش را ببینی.

ایبرت: موسیقی فیلم کار آهنگساز بزرگ برنارد هرمن است و او بعد از درست کردن آهنگ این فیلم فوت کرد.

اسکورسیزی: خدایا، وحشتناک بود. درست بعد از تمام کردن آن . او خیلی خوشحال بود چون دوباره به هالیوود برگشته بود. مردم به خاطر احترام به او زانو زدند. او در حال ساختن چند قطعه جاز بود و پافشاری کرد که حتما آن روز تمامش کند. من به او گفتم که بهتر است آن را هفته بعد انجام بدهیم بخاطر اینکه او خیلی خسته به نظر می رسید. او گفت «نه ، همین حالا باید تمامش کنم» بیست و سوم دسامبر بود و روز بعد در روز عید کریسمس او مرده بود. و همان یکشنبه من و جولی به شیکاگو برای ازدواج پرواز کردیم.

ایبرت: سبکی جدید در فیلم به کار رفته است و شما صحنه ها را به میان جزئیات خیلی گیرا و موثری قطعه قطعه کرده اید، و از رنگ ها برای بیان احساسات استفاده برده اید .

اسکورسیزی: یه جایی خواندم که به من واقعگرا یا طبیعت گرا گفته بودند. یکی هم فیلم را با واکسی مقایسه کرده بود. جدی می گم… من به نگاهی رئالیستی علاقه ندارم، به هیچ وجه. هرفیلمی که می سازم باید آن نگاهی را داشته باشند که من حس می کنم.

ایبرت: یه جایی خواندم که دنیرو برای بهتر بازی کردن نقش مدتی با تاکسی در شهر رانندگی می کرده است.

اسکورسیزی: بله. ما با هم چند شب با یک تاکسی در شهر می گشتیم . دنیرو احساس غریبی داشت. او کاملا ناشناخته بود و کسانی را که سوار تاکسی می کرد او را نمی شناختند. مثل این بود که او اصلا وجود نداشت. عاقبت یک مرد سوار تاکسی شد که اسم او را از روی کارت شناسایی اش شناخت و گفت «خدایا، تو سال گذشته یک اسکار بردی و الان داری تاکسی میرونی!» . دنیرو گفت که فقط برای انجام یه تحقیق است.

بعد از اکران خیابانهای پایین شهر من نقدی را بر آن نوشتم و نوشته بودم که اسکورسیزی شانس این را دارد که به فدریکو فلینی آمریکایی در ۱۰ سال یا بیشتر تبدیل شود. بعد از نوشتن آن نقد و خوانده شدن آن توسط مارتین او به من گفت «واقعا فکر می کنی که ۱۰ سال وقت ببره؟»

این گفتگو در تاریخ ۷ مارچ ۱۹۷۶ انجام شده است.

برای شنیدن موسیقی به یادماندنی فیلم به صفحه ۱۰۰ موسیقی برتر فیلم تاریخ سینما – راننده تاکسی مراجعه نمایید

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دوازده − 8 =