سانیبا
همیشه همه جا برای همه

معرفی و نقد فیلم بازگشت به آینده

0 29

نقد فیلم بازگشت به آینده

کارگردان : Robert Zemeckis سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

نویسنده : Robert Zemeckis

بازیگران: Michael J. Fox, Christopher Lloyd ,Lea Thompson

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین صداگذاری

نامزد اسکار:

بهترین صدا برداری، بهترین موسیقی متن، بهترین فیلمنامه

 

خلاصه داستان :

هیل ولی، سال ۱۹۸۵٫ «مارتی مک فلای» جوان (فاکس) نزد «دکرت امت براون» (لوید)، مخترع دیوانه، می رود که می خواهد ماشین زمانی را که ساخته، آزمایش کند. ماشین زمان به کار می افتد، ولی «براون» با رگبار مسلسل چند تروریست لیبیایی کشته می شود. «مارتی» نیز با ماشین زمان فرار می کند و به ۱۹۵۵ می رود..

سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

فیلمنامه بازگشت به آینده – که قسمتهای دوم و سوم آن نیز ساخته شده است-را باب گیل و رابرت زمکیس(با استعدادترین دست پرورده استیون اسپیلبرگ) نوشته اند. البته فیلمنامه های دو قسمت بعدی توسط باب گیل نوشته شده او زمکیس کارگردانی آنها را به عهده داشته است. نویسندگان در پیرنگ ساده و جذاب بازگشت به آینده، با یک تیر دو نشان می زنند.که هردو در جلب نظر بیننده ، خصوصاً بیننده آمریکایی تأثیر فراوانی دارد:اول، مخاطب را به سال ۱۹۵۵ (دهه مورد علاقه آمریکاییها) می برند و با تکیه بر جنبه های طنز آمیز فرهنگ عامه، محور اصلی کمدی فیلم را فراهم می کنند. دوم ،نوجوانی را از سال ۱۹۸۵ به آن دهه برده و تضادهایی را نشان می دهند که به وجه دیگری از کشمکش روایی و افزایش تعلیق در فیلمنامه می انجامد. اصولاً در ژانر افسانه -علمی سفر درزمان- به عنوان وسیله ای برای بررسی تضادهای انسانی واجتماعی -کاربرد روایی دارد. این پدیده در رمانها و فیلمهای افسانه -علمی سفر در زمان،برخوردهای عجیب و کشمکشهای نامتعارف مضمون تازه ای نیست،ولی موردی که به فیلمنامه بازگشت به آینده طراوت وجذابی خاصی می دهد، تلفین عناصر افسانه – علمی با وجه کمدی آن است ، وجهی که با حسی نوستالژیک نسبت به دهه ۵۰ و مظاهر آن درمی آمیزد. دوران کمدی رمانتیکهای درخشانی مانند تعطیلات رمی(ویلیام وایلر، ۱۹۵۳)،سابرینا(بیلی وایلدر،۱۹۵۴) و…

گره روایی فیلمنامه واضح و ساده است: مارتی مک فلای باید در سفر به گذشته شرایطی را فراهم آورد که پدر و مادرش با هم آشنا شوند، وگرنه موجودیت خودش به خطر می افتد! او به پروفسور یراون می گوید:«اگه با هم ملاقات نکنن، عاشق هم نمی شن،اگه عاشق هم نشن، ازدواج نمی کنن وبچه دار نمی شن.» در واقع نقطه عطف اول فیلمنامه ، حمله مردان مسلح و پرتاب شدن مارتی به دهه ۵۰ با اتومبیل دلورین او را درگیر کشمکشهایی فراتر از ظرفیت نوجوانی در دهه ۸۰ می کند. مارتی باید کاری کند تا پدرش بر ضعفهای شخصیتی خود پیروی شود. با لورین ازدواج کند، به نویسنده ای موفق تبدیل شود و بنیان خانواده مک فلای را پایه ریزی کند. از طرفی چون مارتی شاهد مرگ پروفسور براون بوده ، نامه ای برای پیرمرد می گذارد تا او را از سرنوشت محتومش در آینده نجات دهد. خلاصه آن که باید در زمان دخل و تصرف کند، سرنوشت را تغییر دهد و آینده متفاوتی را رقم بزند.

طنز فیلمنامه بازگشت به آینده عمدتاً متکی بر کمدی موقعیت است . برای مثال به این صحنه ها توجه کنید: ماجرای تصادف مارتی هنگامی که به جای جرج با اتومبیل پدر بزرگش (پدر لورین) تصادف می کند، تماشای دایی جویی نوزاد در پشت نرده های تخت واین که مارتی م یداند دایی جویی سالها بعد سر از پشت میله های زندان درخواهد آورد.تلاش مارتی برای آن که مادرش بیش از حد با او صمیمی نشود و یا برخوردهای بیف با جرج و مارتی. البته فیلمنامه همچنین از نوعی طنز کلامی-با اشارات سینمایی- استفاده می کند، مثلاً دریکی از فصلها، مارتی برای وادار کردن جرج به شرکت در مجلس رقص خودش را دارت و یدر ،شوالیه خبیث فیلم جنگهای ستاره ای جا می زند، او به جرج می گوید: تو یک «برخورد نزدیک از نوع سوم» داشته ای.(این سکانس در فیلم بسیار کوتاه شده است).

با نگاهی گذرا می توان دریافت که فیلمنامه بازگشت به آینده بر مبنای داستان. ونه شخصیت بنا شده است. که این نکته با درنظر گرفتن زمینه علمی-تخیلی آن چندان عجیب نیست. به همین دلیل آدمهای فیلم عمدتاً تیپ هستند نه شخصیت. مارتی نمونه یک تین ایجر سرزنده، مثبت و کنجکاو آمریکایی است که طبعاً علاقه او به پروفسور براون، شخصیت عجیب واختراعاتش را توجیه می کند. پروفسور امت براون نمونه تمام عیار یک دانشمند دیوانه و خوب در فیلمهای افسانه -علمی را ارائه می دهد. دراین آثار دانشمند دیوانه یا خوب است یا بد و حضورش نقش مهمی دارد، زیرا در حکم یکی ازعوامل پیش برنده روایت ، حامی قهرمان یا ضد قهرمان دانش وتجهیزات جدیدی را رو می کند که می تواند بر کل روایت تأثیر گذاشته ، مسلط شود وحتی ان را از هم بگسلد.ویژگیهای نابهنجار این تیپها به دلیل مایه های کمدی فیلم برجسته شده است: بیف نمونه بچه قلدر زورگویی است که گوشش ابداً به منطق و رفتار انسانی بدهکار نیست، اما در صحنه رویارویی آخر قافیه را چنان می بازد که عملاً نوکر جرج می شود. پذیرش این موضوع با توجه به منطق کمدی فیلمنامه دشوار نیست. از طرف دیگر ضعف و ناتوانی اغراق آمیز جرج در مقابل زورگوییهای بیف، احساسات خواننده(بیننده) را کاملاًبرمی انگیزد او را درگیر می کند و کشش دراماتیک را تاصحنه رویارویی نهایی این دو به حدقابل توجهی می رساند. درونمایه این کشمکش همان تم معروف آمریکایی، بازیافتن عزت نفس و هویت است که در سینمای آمریکا نمونه های فراوانی دارد ویکی از برجسته ترین مصادیق آن در ریو براوو هاوارد هاکس دیده می شود. دریک مقایسه کلی می توان جرج را نمونه کمدی و البته کمرنگ تر شخصیت دود(دین مارتین) در شاهکار هاکس قلمداد کرد. جرج بالاخره ضد قهرمان را از پا درآورده و به دختر مورد علاقه اش می رسد.

تغییراتی که در فیلمنامه انجام شده و نتیجه اش را در فیلم می بینیم،پروفسور براون را بیش از همه به تیپ نزدیک کرده است.در فیلمنامه ، آشنایی مارتی و براون سکانسی کامل را به خود اختصاص می دهد و اصولاً براون در ابتدا مارتی را تحویل نمی گیرد.(این سکانس در فیلم حذف شده است). پروفسور در فیلم شخصیت پاکیزه و منزهتری دارد. به هیچ وجه برخورد خشنی از طرف او با مارتی و هیچ کس دیگری نمی بینیم.

حذف فصل میهمانی در خانه براون هم این وضع را تشدید کرده است. مجموعه این تغییرات جنبه هایی از شخصیت پروفسور را کمرنگ کرده یا حذف می کند. درعین حال رابطه مارتی و براون در فیلمنامه خوب جفت و جور می شود. شور ونیروی جوانی مارتی و علاقه اش به تغییر دادن چیزهای تغییرناپذیر تنها در کنار و از طریق شخصیت عجیب و غریبی مانند براون میسر می شود. بی اعتنایی مارتی به نظام وقوانین مدرسه و اصول متعارف ، نمایانگر روحیه عصیانگرایانه ای است که او رابه طرف شخصیت نامتعارفی مانند براون می کشاند. به یک معنا سفر مارتی در زمان و عزم او برای غلبه براین زمان -تقدیر و انجام مأموریت معنوی اش به سفر آرتور شاه افسانه ای شباهت می یابد. اگر مارتی را آرتور این ماجرای افسانه -علمی فرض کنیم، طبعاً براون، مرلین -جادوگر مهربان- خواهد بود؛ تنها فردی که می تواند دراین سفر پرماجرا مرشد مارتی باشد و پا به پای او درروند حوادث شرکت کرده و او را راهنمایی کند. حذف یا تعدیل برخی از فصلهای فیلمنامه نهایی عمدتاً برای سرعت دادن به ضرباهنگ فیلم ،کوتاه وفشرده کردن زمان آن انجام شده است. مثلاً در فیلمنامه سکانس ساعتها بعد از چند صفحه می آید که در فیلم در سکانس اول آمده است. به عبارت دیگر شخصیت پردازی تا حدی فدای تقویت کشش دراماتیک وتعلیق در فیلم شده است. به طور کلی معلومات وجزییاتی که درباره آدمهای فیلم ارائه می شود مقتصدانه و درحدی است که برای پیشبرد روایت کفایت می کند. فیلمنامه نویسان با عدم ارائه اطلاعات روانشناسانه عمیق، دست خود را باز گذاشته اند تا سر راست و مستقیم به روند شکل گیری حوادث بپردازند. روندی که به سکانس نفسگیر بازگشت به سال ۱۹۸۵ می انجامد، جایی که گره روایی در اوج کشش و گیرایی باز می شود. از این منظر، فیلمنامه بازگشت به آینده فوق العاده حرفه ای و موفق به نظر می رسد.

نویسنده: علی عامری

منبع: مجله فیلم نگار شماره ۸

برای شنیدن موسیقی فیلم به صفحه ۱۰۰ موسیقی برتر فیلم تاریخ سینما مراجعه نمایید.

سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

گفت وگو با رابرت زمه کیس، استیون اسپیلبرگ و باب گیل درمورد فیلم « بازگشت به آینده »: ژانر را معیار قرار دهید (شرق)

مترجم: نسیم نیکفرد

با سه تن از دست اندرکاران فیلم « بازگشت به آینده »؛ رابرت زمه کیس (کارگردان و فیلمنامه نویس فیلم)، باب گیل (یکی از نویسنده های فیلمنامه و تهیه کننده) و استیون اسپیلبرگ (تهیه کننده فیلم) گفت و گو انجام شده است. در این گفت وگو این سه نفر در کنار هم از روند تولید فیلم و اهمیت آن در ژانر علمی- تخیلی و زمان خود گفته اند.

– فیلم « بازگشت به آینده » الهام گرفته از چه چیزی است؟

باب گیل: یک بار که به ملاقات خانواده ام رفته بودم، سری به زیرزمین خانه شان زدم و مشغول بازرسی اسباب و وسایل آنجا بودم که ناگهان سالنامه دوره دبیرستان پدرم را پیدا کردم و تازه فهمیدم پدرم آن زمان نماینده کلاس در سال چهارم دبیرستان بود. همان لحظه این فکر به خاطرم رسید که ای کاش می توانستم به آن دوره ای که پدرم دبیرستانی بود برمی گشتم و این فکر جرقه ساخت این فیلم را به سر من زد و من به لس آنجلس برگشتم.

رابرت زمه کیس: ما می خواستیم در فیلم مان از ایده ای استفاده کنیم که تا به حال به ذهن کسی خطور نکرده باشد و به این فکر افتادیم که موضوع فیلم درباره سفر در زمان باشد و به نظرمان خیلی جالب آمد که داستان فیلم درباره کودکی باشد که به سال ها قبل، یعنی به دوره نوجوانی پدر و مادرش سفر می کند.

استیون اسپیلبرگ: به نظرم موضوع فیلم فوق العاده آمد و هنرپیشه هایی که برای فیلم انتخاب شده بودند کاملاً مطابق با شخصیت های آن بودند

باب گیل: تمام اطلاعات مربوط به موضوع فیلم را خیلی سریع آماده کردیم.

استیون اسپیلبرگ: وقتی افرادی چون باب گیل و رابرت زمه کیس به فکر ساخت فیلمی می افتند به نظر می آید با این ایده های عجیبی که آنها در ذهن دارند، تنها مایکل جی فاکس و کریستوفر لوید می توانند از پس اجرای شخصیت های فیلم بربیایند.

رابرت زمه کیس: من و باب برای نوشتن فیلمنامه بازگشت به آینده خیلی زحمت کشیدیم و نهایت دقت را در مرتبط کردن موضوعات به هم به کار بردیم. مثلاً موضوع فیلم درباره سفر در زمان بود. خوب حساب کنید ببینید چقدر باید در خصوص نوشتن متن فیلمنامه دقت می کردیم که واقعاً موضوع آن سفر در زمان به نظر برسد نه سفر در فضا. و از طرف دیگر باید فیلمنامه را به گونه ای می نوشتیم که نشان بدهد چگونه به طور معجزه آسایی شخصیت فیلم به ۱۰۰ سال قبل سفر می کند.

استیون اسپیلبرگ: من برخلاف نظر باب گیل و باب زمه کیس با حضور ماشین زمان در فیلم مخالف بودم و به نظرم یک وسیله زمخت و بیخود می آمد ولی در نهایت ماشین زمان ساخته شد و اسم آن را دلوریین گذاشتند. با ظاهر شدن ماشین زمان فیلم یک معنا و مفهوم خالی را به خودش گرفته بود و حالادیگر شخصیت های فیلم بازگشت به آینده می توانستند با آن به هر جا که می خواهند سفر کنند.

رابرت زمه کیس: خلاصه به هر ترتیبی که بود ما از ماشین زمان در فیلم مان استفاده کردیم. و زمانی که این وسیله به گذشته سفر می کرد مردم عامی فکر می کردند این یک جور سفینه فضایی است.

باب گیل: در صحنه هایی از فیلم می بینیم زمانی که دکتر براون برای اولین بار ماشین زمان را درست می کند ابتدا مارتی سر از کار کاو درنمی آورد ولی بعد که متوجه می شود قرار است توسط این ماشین پرتاب شود با خودش افسوس می خورد که حالاکه قرار است این زندگی اش را ترک کند چرا به اندازه کافی از آن لذت نبرد و تصمیم به خودکشی می گیرد.

رابرت زمه کیس: ما طبق فیلمنامه بازگشت به آینده باید پایان فیلم را در جایی به نام نوادا که پایگاه آزمایش های هسته ای بود، فیلمبرداری می کردیم. همان طور که در فیلم می بینیم مارتی ماشین زمان را به بیابان می برد و دکتر براون با اتصال وسیله ای به ماشین با تولید انرژی باعث انفجار شده و ماشین زمان به سال ۱۹۸۵ سفر می کند.

باب گیل: ما نظرمان بر این بود که این ماشین نیروی خود را از طریق پلوتونیوم تامین کند و به این فکر افتادیم که دکتر امت براون یکی از افرادی است که در پروژه منهتن شرکت داشته و در انجام آزمایش های هسته ای حرف اول را می زند.

در نتیجه ما یک شهرک مجازی در بیابان ساختیم و در فیلم می بینید که چطور منفجر می شود.

باب گیل: در جایی از فیلم می بینیم زمانی که مارتی متوجه می شود قطاری با شدت به سمت او در حال حرکت است دست به فرار می زند. اما متاسفانه به مانعی که در مقابلش بود برخورد می کند.

رابرت زمه کیس: باید بگویم یکی از عوامل موفقیت بازگشت به آینده این است که درست است که در صحنه هایی از فیلم، بیننده عصبی می شود و حرصش درمی آید ولی تمامش در قالب طنز انجام شده. البته ناگفته نماند که ما یکسری از صحنه های ترسناک این فیلم را بازسازی کردیم تا بیننده هنگام دیدن آن احساس راحتی و آسودگی کند.

-درباره نحوه ساخت فیلم برایمان بگویید.

رابرت زمه کیس: زمانی که من و باب به فکر ساخت چنین فیلمی افتادیم، داشتیم بدترین شرایط را سپری می کردیم. چون دو تا از فیلم هایمان به نام های «I wanna hold your hand» و «used cars» که تهیه کنندگی هر دو آن را استیون بر عهده داشت، با وجود زحمت های زیادی که برای ساخت آن کشیده بودیم، کمپانی آن را جزء ۱۰ فیلم برتر تولیدی خود در سال قرار نداده بود و در نتیجه ما هیچ گونه شانسی برای ساخت «بازگشت به آینده» نداشتیم.

باب گیل: آنها ۴۰ بار با خواسته ما مبنی بر قرار دادن فیلم در لیست ۱۰ فیلم برتر مخالفت کردند و دلیل شان هم این بود که با توجه به موضوع مسخره فیلم، قرار نیست استقبال چندانی از آن بشود. پس لزومی برای معرفی کردن آن وجود ندارد و البته خیلی زود خلاف این مطلب به آنها ثابت شد.

رابرت زمه کیس: استیون اولین فردی بود که متن فیلمنامه «Romancing The Stone» را خواند و خیلی از موضوع آن خوشش آمد ولی تمام نگرانی من از این بود که با توجه به مخالفتی که کمپانی از دو فیلم قبلی کرده بود و استیون تهیه کنندگی آن را بر عهده داشت، اگر قرار باشد تهیه کنندگی این فیلم را هم به او واگذار کنم، قطعاً با آنها دچار مشکل خواهد شد و از کار برکنار می شود. برای همین سه سال از ساخت فیلم دست کشیدم تا آب ها از آسیاب بیفتد و بعد از سه سال فیلم «Romancing The Stone» (قصه عاشقانه سنگ) را ساختم و خوشبختانه از آن استقبال شد و حالابا این موفقیت دیگر با خیال راحت به فکر ساخت «بازگشت به آینده» افتادیم. در بین ما استیون تنها کسی بود که خیلی مشتاق به فیلم بود و از موفق شدن آن اطمینان کامل داشت.

استیون اسپیلبرگ: همین انرژی مثبت من باعث شد بچه های دست اندرکار دوباره با اشتیاق به کارشان بازگردند. من به آنها این اطمینان را دادم که امکان شکست ما وجود ندارد. ما آن مقدار بودجه برای ساخت فیلم را تهیه کردیم و آن را در اختیار بچه های دست اندرکار قرار دادیم.

رابرت زمه کیس: سید شاینبرگ (رئیس کمپانی) قبول کرد که ما را در ساخت فیلم یاری کند. او زمانی که فیلمنامه را خواند از سه جای آن ایراد گرفت؛ اول اینکه ما نباید در فیلم از عنوان «پروفسور» استفاده می کردیم چون این یک لغت قدیمی و از رده خارج شده است و بهتر است از لغت «دکتر» استفاده شود. دوم اینکه در متن فیلمنامه همراه دکتر براون یک شامپانزه بود چون دکتر به خوش یمن بودن آن اعتقاد داشت و هرجا می رفت آن را با خودش می برد. سید گفت حتماً باید شامپانزه حذف شود چون هیچ کس از حضور چنین حیوانی در فیلم احساس لذت نمی کند.

باب گیل: او گفت تاکنون در هر فیلمی که شامپانزه حضور داشته استقبال خوبی از آن فیلم نشده و من از او پرسیدم چطور در فیلم «هر راهی به شکست منجر میشه اما تو همه راه ها موفقی» مردم برای دیدنش در سینماها صف کشیده بودند و او در پاسخ گفت در آن فیلم از اورانگوتان استفاده شده بود نه شامپانزه.

رابرت زمه کیس: و سومین ایراد او از عنوان فیلم بود ولی ما سفت و سخت روی حرف مان ایستادیم و حاضر به تغییر عنوان فیلم نشدیم. بعد از اینکه این فیلم در ساختش موفق شد در جشنی که به همین مناسبت برپا شده بود سید را دیدم و به او گفتم دیدی از فیلم مان چه استقبالی شد و او در جواب گفت: مثل اینکه اصلاح کاری های اساسی اش را من انجام داده بودم مگه نه؟

باب گیل: عنوانی که او برای فیلم انتخاب کرده بود «فضانوردی از پلوتون» بود ولی با توجه به طنز بودن فیلم، این عنوان اصلاً مناسب آن نبود. تمام افراد در کمپانی از عنوان «بازگشت به آینده» استقبال کردند غیر از سید. بنابراین به سراغ استیون رفتم و گفتم: استیون حالاچه کار کنیم؟ او واقعاً قصد دارد عنوان فیلم را عوض کند. استیون نامه ای برای شاینبرگ نوشت که مضمون آن این گونه بود: سید عزیز از این عنوان خنده داری که برای فیلم ما انتخاب کرده ای واقعاً ازت ممنونم چون وقتی یاد آن می افتیم از خنده روده بر می شویم. استیون می دانست که تنها از راه شوخی می تواند مخالفتش را با او ابراز کند. و این گونه شد که عنوان «فضانوردی از پلوتون»، حذف شد.

-چگونه توانستید فردی را که قرار بود شخصیت مارتی را بازی کند، پیدا کنید؟

استیون اسپیلبرگ: ما ابتدا به سراغ مایکل جی فاکس رفتیم تا این نقش را ایفا کند ولی چون او در فیلم «Family Ties» (رابطه خانوادگی) مشغول به بازی بود، حاضر به همکاری با ما نشد.

رابرت زمه کیس: به یاد دارم که کمپانی به من اخطار داده بود هرچه سریع تر فردی را که قرار است نقش مارتی را ایفا کند پیدا کنم، چون این فیلم باید تا آخر ماه مه آماده اکران می شد. خب مایکل که تا اوایل ماه مارس مشغول بازی در فیلم دیگری بود، بنابراین خود کمپانی فردی به نام سوفی را برای این نقش انتخاب کرد.

باب گیل: آن روزها، روزهای خیلی سختی بود. ما در به در دنبال بچه ای بودیم که بتواند در فیلم ما بازی کند، بنابراین از یکسری بچه ها شروع به گرفتن تست بازیگری کردیم. همه بچه ها رد شدند غیر از توماس هاول و اریک استولز که دو نفر پایانی بودند. توماس هاول که تست بازیگری اش افتضاح بود اما سید از بازی اریک استولز خوشش آمد و آن را انتخاب کرد.

استیون اسپیلبرگ: به یاد دارم باب شش هفته تمام به دنبال یک مدیر فیلمبرداری درست و حسابی می گشت چونی وقتی من تنها ۴۵ دقیقه از فیلم را دیدم، متوجه شدم فیلم واقعاً نیاز به یک فیلمبردار حرفه ای داشت.

رابرت زمه کیس: واقعاً بازی اریک فوق العاده بود و جای هیچ گونه ایرادی نداشت. او واقعاً در بازیگری نابغه بود. اصلاً فکرش را هم نمی کردیم که او چنین استعدادی را در این زمینه داشته باشد و اعتراف می کنم که او واقعاً لیاقت بازی کردن در فیلم های آنچنانی را داشت و اگر می خواست در فیلم ما بازی کند واقعاً استعداد شخصی اش زیر سوال می رفت. بنابراین از همان ابتدا نظرم را مبنی بر بازی نکردن وی در فیلم اعلام کردم و خودم را کنار کشیدم و ریش و قیچی را دست سایرین سپردم.

استیون اسپیلبرگ: زمانی که ما همچنان به انتخاب شخصیت های فیلم طبق نظر و سلیقه خودمان پافشاری کردیم، سید با کمال خونسردی گفت: آیا فکر می کنید خودتان می توانید از عهده اش بربیایید؟ و ما همه یک صدا گفتیم بله.

رابرت زمه کیس: در اینجا تصمیم گیری با استیون بود. شما حساب کنید اصلاً در کل تاریخ فیلمسازی سابقه نداشته بعد از اینکه تهیه کننده ای در کار خودش به موفقیت می رسد به همان کارگردانی که تا دیروز با او همکاری می کرد و از ایده هایش استفاده می کرد پشت کند. حالادیگر بر عهده استیون بود که آیا همین کار را با من بکند یا نه؟

استیون اسپیلبرگ: من در این زمینه از دوستم گری دیوید گلدبرگ کمک گرفتم. او خلق کننده فیلم «Family Ties» (رابطه خانوادگی) بود. زمانی که من موضوع را برای او توضیح دادم و او فهمید ما در چه مضیقه ای قرارگرفته ایم، پیشنهادی به ما داد که حسابی خیال ما را آسوده کرد و آن این بود که قرار شد به رغم سختی های موجود، مایکل جی فاکس همزمان در هر دو فیلم ایفای نقش کند. در نتیجه اریک حذف شد.

سینما سینمای جهان نقد فیلم هنر  نقد فیلم

– سخت ترین بخش کار کدام قسمت بود؟

رابرت زمه کیس: چون مایکل در هر دو فیلم همزمان مشغول به فعالیت بود و بیشتر فیلمبرداری ما در شب انجام می شد و ما در این مدت اصلاً نور خورشید را درست و حسابی نمی دیدیم، برای همین مایکل با این شرایط اصلاً فرصت استراحت پیدا نمی کرد.

باب گیل: از جمله سختی های دیگر در طول ساخت این فیلم، طراحی مربوط به میز شام بود و همان طور که گفته شد قسمت اعظم فیلمبرداری در شب انجام می شد و ما با تمام شخصیت های فیلم در طول شب مشغول تمرین بودیم و از طرفی هم چون مایکل در هر دو فیلم همزمان مشغول فعالیت بود برخی از روزها که برای استراحت می رفت مجبور بودیم بسیاری از کارها را به جای مایکل انجام دهیم.

رابرت زمه کیس: زمانی که همه چیز برای یک شروع خوب آماده است و می بینی که کارها دارد به خوبی پیش می رود، ناگهان حین کار مشکلی پیش می آید به گونه ای که پیشرفت کار را دچار اخلال می کند، احساس خیلی بدی به تو دست می دهد.

استیون اسپیلبرگ: من برای بهتر فیلمبرداری کردن از صحنه های فیلم، به کارگردانان دیگر هم سر می زدم و نحوه کار آنها را می دیدم ولی وقت زیادی را صرف این کار نکردم چون به نظرم از نزدیک دیدن نحوه فیلمبرداری کارگردانان، کار خسته کننده ای است و بهترین مکان برای این کار همان سینماست.

رابرت زمه کیس: یکی از افرادی که ما با او حین کار دچار مشکل شدیم «کریسپین گلوور» بود. ما قرارمان بر این بود که به ازای هر دقیقه اجرای نقشش در فیلم ۵۰ سنت بگیرد. ولی او زمانی که این مقدار مبلغ را بستند، عصبانی شد و گفت کم است. حتی در یکی از صحنه های فیلم که مشغول نوشتن مطلبی است، شدت عصبانیت وی کاملاً آشکار است که چشمانش خون افتاده و صورتش ورم کرده و دست هایش را لای موهایش کرده و دارد آنها را می کشد. زمانی که ما برایش توضیح دادیم که این صحنه اصلاً با صحنه قبلی وی مطابقت ندارد، در جواب گفت: «همینه که هست می خواین بخواین، نمی خواین هم نخواین.»

باب گیل: با اینکه طی ساخت فیلم خیلی سختی کشیدیم ولی خوب توانستیم از پس آن برآییم. طوری که ۸۰ درصد از بچه های دست اندرکار دنبال نتیجه کار بودند که ببینند چطور می شود.

– نتیجه کارتان چگونه بود؟

رابرت زمه کیس: ما دو بار عکس العمل مردم را درباره فیلم زیر نظر گرفتیم، یک بار زمانی بود که بازگشت به آینده برای اولین بار در سن جونز، شهری در قسمت غربی کالیفرنیا به اکران درآمد. خیلی از بیننده ها فقط به خاطر حضور مایکل جی فاکس و کریستوفر لوید در فیلم به دیدن آن رفته بودند و تنها چیزی که از موضوع فیلم می دانستند این بود که دکتر براون برای امتحان، اشتاین را داخل ماشین زمان می گذارد و او ناگهان ناپدید می شود.

استیون اسپیلبرگ: من بازگشت به آینده را برای اولین بار در بین بینندگان در سینما دیدم تا عکس العمل آنها را مشاهده کنم. البته پیش از این هم من در بین مردم فیلم هایی را دیده بودم که نمونه اش ئی تی بود که عکس العمل مردم به این فیلم نشان می داد خیلی از آن خوش شان آمده طوری که در هر سکانس از فیلم دست به تعریف و تشویق می زدند. و قابل ذکر است که مردم بعد از دیدن « بازگشت به آینده » خیلی از آن ابراز رضایت کردند و در کل استقبال خیلی خوبی از این فیلم شد.

رابرت زمه کیس: وقتی فیلمی دچار بحران می شود، آدم توی دردسر می افتد چون دیگر کمپانی آن طور که باید و شاید از فیلمت استقبال نمی کند و تازه اگر هم بخواهد نگاهی به آن بیندازد هزار جور منت سر آدم می گذارد.

باب گیل: ما این گونه پیش بینی کرده بودیم که تا اواسط ماه آگوست فیلم را آماده کنیم ولی متاسفانه چون نتوانستیم ساخت جلوه های ویژه مربوط به فیلم را به پایان برسانیم تنها توانستیم یک نسخه سیاه و سفید از فیلم را آماده کنیم.

رابرت زمه کیس: تنها اخطاریه ای که ما از طرف سید شنیدیم این بود که ساخت فیلم باید در تاریخ مقرر به پایان برسد. خب هیچ کاری از دست مان برنمی آمد مگر اینکه زمان متوقف می شد.

باب گیل: البته ناگفته نماند که سید هزینه کل ساخت فیلم را تقبل کرد.

رابرت زمه کیس: خیلی روزهای سختی بود همه ما شبانه روز داشتیم کار می کردیم که بازگشت به آینده را سر تاریخ مقرر آماده کنیم. فشار خون همه ما به علت استرس کار بالارفته بود. خلاصه هر طور که بود در عرض چهار هفته ساخت فیلم را به اتمام رساندیم، طوری که اواخر ماه آوریل، اوایل ماه مه فیلم آماده اکران شد.

باب گیل: ابتدا قرار شد این فیلم در تالار هیچکاک که به تازگی ساخته شده بود به نمایش دربیاید. می توانم به جرات بگویم که این بدترین مکانی بود که برای نمایش این فیلم انتخاب شده بود. بعد از اتمام فیلم، زمانی که تمام چراغ های تالار روشن شد همه ما یک صدا گفتیم: جایی بهتر از اینجا برای نشان دادن فیلم نبود؟ و در همین حال سید از جایش برخاست و گفت: لیاقت فیلم شما بیشتر از این نیست.

رابرت زمه کیس: شما حساب کنید بعد از آن همه دوندگی و تلاشی که برای ساخت فیلم بازگشت به آینده کرده بودیم و هزینه هایی که صرف تبلیغ روی بیلبوردها شده بود، با شنیدن این جمله چه حالی به همه ما دست داد و خستگی تمام کار روی دوش ما ماند و دیگر هیچ شور و اشتیاقی برای ساخت فیلم بعدی مان که نام آن «مکس دیوانه» بود، نداشتیم. البته ناگفته نماند که بعد از اکران فیلم، چنان استقبال خوبی از آن شد که سه ماه تمام کل تابستان نمایش این فیلم بر روی سینماها ادامه پیدا کرد و می بینیم که هنوز هم این فیلم تازه بودن خودش را حفظ کرده است.

باب گیل: البته افرادی هم بودند که از فیلم بازگشت به آینده خوش شان نیامده بود. فردی به نام دیدید شیهان که در یکی از کانال های تلویزیون لس آنجلس به نقد ادبی فیلم ها می پرداخت، یک شب در یکی از برنامه های تلویزیونی اش دست به انتقاد از فیلم ما زد و تا آن جایی که می توانست از آن ایراد گرفت طوری که این کار وی با انتقاد شدید مردم روبه رو شد و خطاب به او گفتند دیدید تو دیوانه ای، برو یک بار دیگر این فیلم را ببین و بعد این طوری درباره اش قضاوت کن. خلاصه مردم هرچه دل شان می خواست به او گفتند و جوری شد که او با این نقد ادبی اش حسابی خودش را زیر سوال برد.

مترجم: نسیم نیکفرد

منبع: روزنامه شرق ، شماره ۱۱۰۰ به تاریخ ۹/۸/۸۹

برای شنیدن موسیقی فیلم به صفحه ۱۰۰ موسیقی برتر فیلم تاریخ سینما مراجعه نمایید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 − سیزده =