ادبیاتادبیات جهانتحقیقاتهنر

سینوهه پزشک فرعون و ذبیح الله منصوری

سینوهه نام داستانی به قلم میکا والتاری نویسنده فنلاندی است. این کتاب که مهمترین اثر نویسنده‌ است، بر اساس وقایع دوران فرعون آخناتون نوشته شده‌ است. داستان سینوهه (به انگلیسی: The Tale of Sinuhee) را یکی از بهترین و موفق‌ترین آثار ادبیات مصر باستان دانسته‌اند. داستان سینوهه که پزشک ویژه فرعون هم بود به وقایع پس از مرگ آمنمهات یکم بنیانگذاز دودمان دوازدهم مصر باستان باز می‌گردد. داستان درباره شخصیتی است که در هنگام تولد او را در یک سبد دستباف گذاشته و به رود نیل سپرده اند و خانواده ای فقیر او را یافته و به فرزندی بزرگ می کنند. سینوهه در ادامه به مقام کاهنی و پزشکی (مخصوصِ فرعون) می رسد و سفرهایی را به بابل و سوریه و کناره دریای مدیترانه می کند. در طول این سفر با رخدادهای گوناگون روبه رو می شود. در بازگشت به مصر برای نجات مصر از حرفه پزشکی خود استفاده می کند. در میانه های داستان او به هویت راستین پدر و مادرش پی می برد.

ترجمه
کتاب سینوهه توسط ذبیح الله منصوری و دکتر احمد بهپور به فارسی ترجمه شده است. گرچه سبک ذبیح الله منصوری ترجمه-تالیف بوده است. در مقدمه دکتر احمد بهپور می خوانیم: در مورد این که سینوهه شخصیتی است واقعی یا افسانه ای چیزی دانسته نشد، شاید او نیز همانند «یل سیستان» باشد که فردوسی بزرگ از او «رستم داستان» را ساخته است.

درباره کتاب
کتاب سینوهه مربوط می شود به نزدیک ۱۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح. این کتاب در حفاری های باستانی مصر پیدا شد و به زبان های مختلف دنیا ترجمه شد. سینوهه پزشکی بود که به بیشتر دنیا سفر کرد (برای سینوهه دنیا محدود به مصر، سیاهپوستان جنوب مصر، ملل وحشی و آدم خور شرق و جنوب اروپا، سوریه و بابل می شد) و به دلیل عقاید روشنفکرانه ای که داشت اغلب تحقیر می شد. وی پس از تحمل سختی های زیاد پزشک مخصوص فرعون می شود. در نهایت خودش مجبور می شود که فرعون را بکشد و در اواخر زندگی فرعون جدید که با کمک خود سینوهه به حکومت رسید به خاطر ایده های روشنفکرانه اش، وی را به کشوری دیگر تبعید می کند. یکی از ویژگی های بارز کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون، توصیف دقیق نحوه زندگی و اوضاع اجتماعی کشورهای مصر، سوریه، بابل، هیتی، میتانی در دوران آخناتون است که در میان سال های ۱۳۳۴-۱۳۵۱ پیش از زادروز مسیح می زیسته است.

در این کتاب، سینوهه زندگی خودش را نوشته که با وجود قدمت ۳۰۰۰ ساله کتاب، برخی از جمله هایش آدم را به فکر فرو می برد. با هم قسمتی از مقدمه کتاب را در زیر مرور می کنیم:
حقیقت مثل یک کارد برنده و یک زخم غیرقابل علاج است و به همین جهت همه در جوانی از حقیقت می گریزند و عده ای خود را مشغول به باده گساری و تفریح با زنها می کنند و جمعی با کمال کوشش در صدد جمع آوری مال بر می آیند تا اینکه حقیقت را فراموش نمایند و عده ای به وسیله قمار خود را سرگرم می نمایند و شنیدن آواز و نغمه های موسیقی هم برای فرار از حقیقت است. تا جوانی باقیست ثروت و قدرت مانع از این است که انسان حقیقت را درک کند ولی وقتی پیر شد حقیقت مانند یک زوبین از جایی که نمی داند کجاست می آید و در بدنش فرو می رود و او را سوراخ می نماید و آن وقت هیچ چیز در نظر انسان جلوه ندارد و از همه چیز متنفر می شود برای اینکه می بیند همه چیز بازیچه و دروغ و تزویر است آن وقت در جهان بین همنوع خویش، خود را تنها می بیند و نه افراد بشر می توانند کمکی به او بکنند و نه خدایان.

من سینوهه که این علامات را روی پاپیروس نقش می کنم اعتراف می نمایم که قسمتی از اعمال من بسیار زشت بوده و من حتی مرتکب تبهکاری هایی شدم برای اینکه تصور می کردم آن تبهکاریها مشروع و لازم است ولی این را هم می دانم که اگر برحسب اتفاق این کلمات در آینده از طرف کسی خوانده شد وی از زندگی من درس نخواهد آموخت و پند نخواهد گرفت. دیگران وقتی مرتکب گناه می شوند به معبد آمون می روند و آب مقدس آمون را روی خود می ریزند و با این عمل تصور می نمایند که از گناه پاک شده اند.

ولی من که در این آخر عمر به خدایان عقیده ندارم برای اینکه می دانم که آنها نیز مثل افراد بشر اهل دروغ و تزویر هستند، به وسیله آب مقدس آمون خود را مطهر نمی نمایم و می دانم که هیج قدرتی قادر نیست که یک تبهکار را بی گناه کند برای اینکه هیچ قدرتی قادر نمی باشد که قلب یک نفر را تغییر بدهد و مردی که مرتکب گناه می شود در قلب خویش را تبهکار می داند. دیگران به دروغ مناظر اعمال نیک خود را بر دیوارهای قبر خویش نقش می کنند تا اینکه در دنیای مغرب (یکجورایی شبیه بهشتی است که ما اعتقاد به بودنش داریم) اوزیریس را فریب بدهند و اعمال مزبور را در ترازوی وی بگذارند تا اینکه کفه اعمال نیکو سنگین شود. اما ترازوی من همین پاپیروس است که اعمال زندگیم را روی آن نوشتم و تمام تبهکاری های خودم را هم در آن حتی پررنگ تر از کارهای نیکویم نوشته ام.

سینوهه در سینما
در سال ۱۹۵۴ فیلمی بر اساس این کتاب ساخته شده ‌است. کارگردان فیلم سینوهه (یا مصری) به عهده مایکل کورتیز بوده است. بازیگران اصلی این فیلم عبارتند از: ادموند پوردام، ویکتور ماتیور، جین سیمونز، جین تیرنی

منبع: والتاری، میکا. سینوهه، پزشک مخصوص فرعون. ترجمهٔ ذبیح الله منصوری ، ذبیح‌الله. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۶۵٫ ISBN 978-964-407-068-6.

ادبیات ادبیات جهان تحقیقات هنر  ادبیات جهان   ذبیح‌الله حکیم‌الهی دشتی، فرزند اسماعیل معروف به ذبیح الله منصوری و با نام‌های مستعار پیشتاز و ناصر (زادهٔ ۱۲۸۸ در سنندج – مرگ ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ در تهران)، پرکارترین مترجم تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران، روزنامه‌نگار، نویسنده و به گفتهٔ خودش قهرمان بوکس سبک‌وزن ایران بود.

او در مدرسهٔ آلیانس (سنندج) کردستان درس خواند که فرانسوی‌ها آن را اداره می‌کردند. پس از چندی با مأموریت پدر در کرمانشاه به آن شهر رفت و زبان فرانسه را ازپزشکی که این زبان را می‌دانست فراگرفت. در بازگشت به تهران و درگذشت پدر، عهده‌دار مخارج خانواده شد و به ناچار از تحصیل دست کشید و در سال ۱۳۰۱۱ شمسی با تأسیس روزنامه کوشش با سمت مترجم داستان و مقاله و مطالب علمی در آن روزنامه شروع به کار کرد.

در سال ۱۳۰۶ در حالی که در روزنامه کوشش کار می‌کرد، با روزنامه اطلاعات نیز شروع به همکاری کرد که مدت‌ها ادامه یافت و از آغاز انتشار روزنامه کیهان هم به مدت شش سال، چندین کتاب برای این روزنامه ترجمه کرد که همه به صورت پاورقی به چاپ می‌رسید. بعدها با روزنامه ایران ما، روزنامه داد، مجله خواندنیها، روزنامه باختر، روزنامه اختر امروز، مجلهٔ ترقی، مجلهٔ تهران مصور، مجلهٔ روشنفکر، مجلهٔ سپید و سیاه، مجلهٔ امید ایران، روزنامه پست تهران و سرانجام مجله دانستنیها همکاری داشت. او دیر ازدواج کرد و دارای یک دختر و یک پسر شد. مادرش از خانواده علماء و روحانیون شهر سنندج بود.

ذبیح الله منصوری در سال ۱۲۹۹ وقتی به تهران آمد می‌خواست در رشته دریا نوردی تحصیل کند ولی در روزنامه کوشش به ترجمه چند کتاب پرداخت و از آن به بعد به نوشتن اشتغال یافت. گفته می‌شود حدود۱۲۰۰۰ عنوان داستان و مقاله و کتاب نوشته است ذبیح‌الله منصوری بسیار ساده می‌زیست و به همسر و دو فرزند خود علاقه فراوانی داشت همواره از خودکشی برادرش که جزو ۵۳ نفر همراهان ارانی به زندان افتاده بود و سه سال محکومیت یافت و بعداً خود را از بین برد ناراحت بود.

بنابر شواهد و دلایل موجود بسیاری از کارهای او که به نام ترجمه چاپ شده‌است توسط خود او تألیف شده اما بنا بر ضعف فرهنگی آن دوران ایران و تمایل ناشران برای چاپ آثار ترجمه از نویسندگان خارجی، ذبیح الله منصوری برخی از کارهایش را به ناچار به نام ترجمه نویسندگان موهومی چاپ کرد.

وی در طول عمر خود به کشورهایی نظیر هند، شوروی و چندین کشور اروپایی سفر کرد.

ذبیح الله منصوری در ۱۹ خرداد ماه ۱۳۶۵ش در بیمارستان شریعتی در ۸۹سالگی درگذشت. ذبیح الله منصوری بیشتر از۶۰ سال نوشت و ترجمه کرد. ٔ

علی‌اکبر قاضی‌زاده دربارهٔ وضعیت معاش ذبیح الله منصوری چنین می‌گوید:

اما نصیب خود او از این همه کار گذران یک زندگی زیر متوسط بود. تا سال ۵۲ در خانه‌ای در خیابان امیریه زندگی می‌کرد که هیچ‌کس از دوستان او آن خانه را ندیده‌است. بعد هم در کوی نویسندگان توانست آپارتمانی دست و پا کند که عاقبت در همین خانه هم درگذشت. بیشتر عمر او در بالاخانه‌ای در یک ساختمان قدیمی در کوچه خواندنی‌ها (اول فردوسی از جنوب، نرسیده به کوشک مصری) گذشت. با آنکه در اغلب مطبوعات مطرح زمان خود همکاری داشت و با اینکه کار قلمی او با رونق فروش آن مطبوعات نسبت مستقیم داشت، عاقبت به عنوان حروفچین و از سوی اتحادیه حروفچینان توانست بیمه شود. کارگران حروفچین هم منصوری را خوب می‌شناختند و هم او را دوست داشتند.

او کتاب‌های بسیاری نگاشته‌است. او در سبک نویسندگی خود دارای روش خاصی بود. اما طرفدار سبک بسط و گسترش کتب بود. او به کتاب‌های اصلی وفادار نبود. در بسیاری از موارد اطلاعات خویش را نیز به کتاب‌های می‌افزود. او معتقد بود. ترجمه بر دو گونه‌است نوعی که در آن مترجم، لغت به لغت ترجمه می‌کند و به متن اصلی وفادار است و نوعی دیگر که خود آن را اقتباس می‌نامید مترجم این اختیار را داشت که ایده اولیه نویسنده را گسترش دهد. نقل است که اصلاً شخصیتی به نام «پل آمیر» در تاریخ ادبیات فرانسه وجود ندارد. عده‌ای معتقدند «خداوند الموت» پرداخته ذهن منصوری بوده‌است.

او به‌خاطر سبک خاص‌اش بارها مورد انتقادهای شدید و بعضاً استهزاء قرار گرفت. رضا براهنی در کتاب کیمیا و خاک او را به‌شدت مورد انتقاد داد و نوشت “آقای ذبیح‌الله منصوری طرفدار مدرسهٔ بسط است یعنی که رمان ۶۰۰صفحه‌ای در دست ایشان حداقل ۱۰۰۰ صفحه می‌شود.علی اناری در مصاحبه با خبر آنلاین می‌گوید: کتاب «سینوهه پزشک مخصوص فرعون» نوشته «میکا والتاری» نویسنده فنلاندی در حالی توسط ذبیح‌الله منصوری در دو جلد و ۹۸۹ صفحه ترجمه شد که اصل کتاب بیش از ۶۰ صفحه بیشتر نیست. یعنی اگر کتاب والتاری را که به گفته خودش از پاپیروسهایهیروگلیف‌نشان ترجمه شده‌است و ظاهراً هیچ‌کس جز خودش یارای تأیید صحت و سقم آن را ندارد سندی متقن در نظر بگیریم، ترجمه آن به فارسی ۹۲۹۹ صفحه داستان اضافه دارد. وی می‌افزاید: «ذبیح‌الله منصوری و قلم شیوایش شهره دهرند اما هیچ‌کس ترجمه‌های آن را که تاریخ و افسانه را توأمان با هم داشت تاریخ صرف نخوانده و نمی‌خواند.»البته نمی‌توان سخنان علی اناری را تماماً تأیید کرد.و بر خلاف گفته علی اناری کتاب مورد نظر ۷۸۵ صفحه است.

با نگاهی به نوشته‌های ذبیح‌الله منصوری درمی‌یابیم که وی بیش از آنکه مترجم باشد نویسنده‌ای توانا بوده‌است. کتاب‌های او از نظر تاریخی سندیت دقیقی ندارند، گرچه وی تلاش بسیاری که در کتب تاریخی است به حوادث کتاب با رخدادهای دنیای واقع نیز همسان باشند، اما در برخی از اوقات نوشته‌های او با تاریخ واقعی در تضاد هستند. برای نمونه در مورد قتل خواجه نظام‌الملک در کتاب خداوند الموت می‌خوانیم: «وقتی محمد طبسی به نهاوند رسید به او گفتند خواجه در شکارگاه است و او به قرق رفت و تقاضای ملاقات کرد. در محضر خواجه وی ناگهان دید که یکی از دو غلام‌بچه با خنجر به وی حمله کرد و او را به قتل رساند.»

اما درواقع خواجه نظام‌الملک در شب جمعه دوازدهم ماه رمضان سال ۴۸۵ هجری قمری در راه بغداد در محلی به نام صحنه توسط یک از فدائیان حسن صباح به نام بوطاهر ارانی به قتل رسیده‌است.حسینقلی مستعان در مصاحبه با سیروس آموزگار دربارهٔ ذبیح‌الله منصوری می‌گوید: «همه ما می‌دانیم که نیمی از آنچه ذبیح‌الله منصوری به اسم ترجمه می‌نوشت، نوشته خود او بود. حتی به نظر من «نیم» هم برآورد کمی است. خود شما یکبار برای من تعریف کردید که امیرانی یک جزوه سی چهل صفحه‌ای را برای ترجمه به وی داد و او آن را در سی چهل شماره خواندنیها ترجمه کرد و بعداً هم به صورت یک کتاب قطور در ایران چاپ شد.» و سیروس آموزگار پاسخ می‌دهد: «بله، درست است. من خودم آنروز حضور داشتم. یکبار دیگر نیز در همین فرانسه، یک روز دکتر محمدعلی امیرمعزی را که به یقین یکی از نامداران ایرانی معاصر است، دیدم و به وی گفتم که در ایران کتاب خداوند الموت ذبیح‌الله منصوری را که ترجمه از یک نویسندهٔ فرانسوی بنام پل آمر است خوانده‌ام و خیلی خوشم آمده‌است و می‌خواهم اصل کتاب را به فرانسه بخوانم. دکتر معزی غش غش خندید و گفت آن کتاب در واقع مقاله‌ای بیش نیست و ملحقات خود منصوری آنرا به صورت آن کتاب قطور درآورده‌است.»

روزی منتقدی در یکی از روزنامه‌ها به شدت از ذبیح‌الله منصوری انتقاد کرده بود و وی را دزد آثار ادبی خوانده بود. ذبیح‌الله منصوری در جوابش می‌گوید: «اگر انسان در زندگی قرار باشد که دزد باشد بهتر است کتاب بدزدد».

مقاله علی‌اکبر قاضی‌زاده

علی‌اکبر قاضی‌زاده در مقاله‌ای در روزنامه شرق به تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۸۶ تحت عنوان «تکلیف ذبیح الله منصوری را روشن کنید»، به ارائه راهکارهایی برای روشن شدن وضعیت آثار منصوری پرداخت. او دربارهٔ آثار منصوری می‌نویسد:

همه این کارها به نام ترجمه به خوانندگان عرضه می‌شود، اما اهل تحقیق و کارشناسان ادبیات می‌دانند آن نویسندگان غربی که کتاب‌ها به نام آنان معرفی می‌شود، در مجموع سه حالت دارند.

۱. این نویسندگان یا وجود خارجی دارند اما کتابی به چنین نام و مضمونی ننوشته‌اند.

۲. یا وجود خارجی دارند اما جزوه‌ای، مقاله‌ای یا یادداشتی چندبرگی نوشته‌اند که با گذر از ذهن خلاق و سازنده منصوری به کتابی مفصل و پربرگ تبدیل شده‌اند.

۳. یا اصولاً از ابتدای پیدایش سیاره زمین اصلاً چنین آدم‌هایی زاده نشده‌اند تا چه رسد به اینکه کتابی نوشته باشند که ذبیح‌الله منصوری آن را به فارسی بازگرداند.

او دربارهٔ مشکلاتی که با خواندن آثار ذبیح الله منصوری  پیش آمده‌است، می‌نویسد:

از قلم ذبیح الله منصوری خیلی‌ها هم خیر دیده‌اند و هم سود. عده‌ای هم سرکار رفته‌اند و بدجوری خیط شده‌اند. مثل کسی که آرای ابوعلی سینا از قول منصوری – یا نویسنده ادعایی او- را جدی گرفت. مثل کسی که در پاورقی منصوری، آرای بدیع و ناگفته‌ای از ملاصدرا- آن هم از قول هانری کربن- را در نوشته‌های منصوری دید و تا پاریس رفت تا بیشتر بداند و تازه آنجا فهمید کربن چنان چیزهایی ننوشته‌است و نمونه‌های دیگر.

بسیاری از چهره‌های معتبر معاصر ما (مثل مینوی، دستغیب، کریم امامی، رضا براهنی و…) به همین سبب دشنام‌های حرفه‌ای را نثار ذبیح الله منصوری کردند و البته حق هم داشتند. همه این ایرادها یک مبنای مشترک دارند؛ منصوری به اصل متن‌ها به هیچ شکل وفادار نیست. این ایرادها از آنجا مهم جلوه می‌کنند که هیچ‌یک از کارهای منصوری به ظاهر تألیف نیست؛ همه در ظاهر ترجمه‌اند. چرا باید نویسنده‌ای با سرنوشت حرفه‌ای خود چنین کند؟ چرا لااقل آن گروه کارها را که نویسنده مشخصی ندارند تألیف اعلام نکرده است؟ خود او گفته‌است به دو دلیل؛ اول اینکه از منتقدان سختگیر و بی رحم می‌ترسیده و دوم اینکه تصور می‌کرده گذاشتن نام یک نویسنده غربی بر روی کتاب‌ها حاصل کار را معتبرتر جلوه می‌دهد.

او برای روشن شدن وضعیت آثار ذبیح الله منصوری ، این پیشنهاد را ارائه می‌دهد:

با ذبیح الله منصوری چه باید کرد؟ نخست آنکه از تعصب اگر بگذریم آثار او قابل نادیده گرفتن نیستند. پیشنهاد می‌کنم گروهی از اهل قلم، اهل داستان‌نویسی و ناشران به خود زحمت دهند و در یک نشست تکلیف این کارگر بی مدعا، پرکار و تأثیرگذار را پس از بررسی همه آثار او مشخص کنند. پیشنهاد می‌کنم این نشست تکلیف چهار گروه از آثار منصوری را یک بار برای همیشه روشن کند.

۱- ذبیح الله منصوری تعدادی ترجمه از نویسندگان شناخته شده دارد که انتساب آن آثار به این نویسندگان مسلم است. مثل آثار موریس مترلینک، موریس دوکپرا، آگاتا کریستی، سروانتس، الکساندر دوما و دیگران. این آثار باید ترجمه منصوری شناخته شوند اگرچه ترجمه‌هایی نارسا و نامناسب. اکنون اختیار با خواننده است که این آثار را با همین سطح ترجمه بپسندد یا نپسندد.

۲- برخی از کتاب‌های او- به هر دلیل ممکن- نویسنده شناخته شده‌ای ندارند. یا مسلم است که یا چنین نویسندگانی پا به عرصه وجود نگذاشته‌اند یا گذاشته‌اند، اما چنین کتابی ننوشته‌اند. توافق شود که نام نویسنده مجهول را از روی جلد کتاب‌ها پس از این بردارند و این آثار تألیف ذبیح‌الله منصوری شناخته شوند.

۳- تعدادی از کارهای ذبیح الله منصوری هم نویسنده مشخص دارند و هم آن نویسنده پدیدآورنده آن کتاب است. منصوری به کمک ذهن و قدرت داستان سرایی خود آن اثر کم حجم را به کتابی مفصل تبدیل کرده‌است. این کتاب‌ها را می‌شود در گروه اقتباس جای داد.

۴- آثار ذبیح الله منصوری در حوزه مذهب، فلسفه و تاریخ اسلام را یا می‌شود کنار گذاشت یا با این توضیح چاپ کرد که این آثار قابل استناد نیستند و فقط برداشت‌های منصوری هستند.

با این تدبیر می‌شود هم تکلیف مردم را با آثار ذبیح الله منصوری روشن کرد، هم جایگاه اصلی او را به او بخشید، هم وجود او را از این سکوت مرگبار نجات داد. به علاوه شاید با این تدبیر نجات بخش بتوان حقوق پایمال شده بازماندگان روان شاد منصوری را از آثار او به آنان بازگرداند.

منصوری از دید مطالعات ترجمه

در سال ۱۳۸۷ اسماعیل حدادیان مقدم در مقاله‌ای در فصلنامه مترجم از دیدگاهی تازه به آثار منصوری پرداخت. وی در مقاله ای با عنوان شبه ترجمه‌های ذبیح الله منصوری ، این ترجمه‌ها را از دید مطالعات ترجمه نوعی شبه ترجمه نامید. وی خواستار آن شد تا با انجام کار تحقیقی و مستند و با کمک راهکارهایی که نشان می‌دهد، به بررسی علمی آنها بپردازیم.

یکی از مهم‌ترین نوشته‌های ذبیح الله منصوری کتاب شاه جنگ ایرانیان است. از آثار قابل توجه دیگرش می‌توان به سینوهه پزشک مخصوص فرعون، خواجه تاجدار، خداوند الموت (حسن صباح)، ابن سینا نابغه‌ای از شرق،اسپارتاکوس، امام حسین و ایران، اندیشه‌های یک مغز بزرگ (۴ ج)، افکار مترلینک و منم تیمور جهانگشا اشاره کرد.

لیست برخی آثار

استالین تزار سرخ (۱۳۶۳) – ایزاک دویچر

  • قهرمان هند و چین (۱جلد) (۱۳۳۵)ـ ژوزف کاتلر و هیم جاف
  • غرش طوفان (۷ جلد) (۱۳۳۶) – الکساندر دوما (پدر)
  • قبل از طوفان (۸ جلد) – الکساندر دوما (پدر) (مجموعه‌ای از ۳ کتاب ملکه مارگو، مادام مونسورو و پاسداران ۴۵ گانه)
  • سه تفنگدار (۱۰ جلد) (۱۳۳۶) – الکساندر دوما (پدر)
  • شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان (۱۳۴۳) – جون بارک واشتن فنو
  • عشاق نامدار (۳ جلد) (۱۳۴۶) –
  • خواجه تاجدار (۱۳۴۷) – ژان گور
  • امام حسین و ایران (۱۳۵۱) – کورت فریشلر
  • مغز متفکر جهان شیعه «امام صادق» (۱۳۵۴) –
  • سقوط قسطنطنیه (۱۳۵۹) – میکا والتاری
  • خداوند الموت (حسن صباح) (۱۳۵۹) – پل آمیر
  • ملاصدرا (۱۳۶۱) – هانری کربن
  • عارف دیهیم دار (۱۳۶۲) – جیمز داون
  • غزالی در بغداد (۱۳۶۳) – ادوارد توماس
  • قدم به قدم با اسکندر در ایران – هارولد لمب
  • تقدیر (۱۳۶۳) – ژرژ بلوند
  • جراح دیوانه (۱۳۶۴) – ژارگن توروالد
  • فتنه (۱۳۶۸) – لانتیاک
  • جاده‌های آتش (۱۳۶۹) – موریس فونبور
  • فرمانده بعد از خدا – فونت دونیتز
  • خاطرات ژنرال گالاند – ژنرال آدولف گالاند
  • تزار و کاتیا – لوسیل دکو
  • به سوی ستاره‌ای به نام آفتاب – پدرو آلوارز کابرال
  • اندیشه‌های یک مغز بزرگ، خدا و هستی، افکار کوچک و دنیای بزرگ – موریس مترلینگ
  • الماس بودا – فرانکلین بلاک
  • ابن سینا؛ نابغه‌ای از شرق – جرج بی کوچ
  • یوسف در آیینه تاریخ – توماس مان
  • دختر فقیر، قلب پاک – ماگزنس وان در مرش
  • خاطرات یک جراح بزرک آلمانی
  • کارل مارکس گفت چنین – اشعیا برلین/لیون بلوم
  • هوش گل‌ها – موریس مترلینگ
  • دروازه زندگی و مرگ – موریس مترلینگ
  • لایه‌های شهر وحشی – موریس مترلینگ
  • عشق صدر اعظم – الکساندر دوما
  • شاهزاده خانم محکوم – داریا اولیویه
  • لنینگراد، مغاک خون و مرگ – آناتولی داروف
  • گروه آهنین و آموری – الکساندر دوما
  • کاردیتال ریشیلو، صدر اعظم فرانسه – الکساندر دوما
  • سرزمین جاوید (۴ جلد) (۱۳۷۰) – رومن گیرشمن
  • زندگی خصوصی کاترین کبیر (۱۳۷۲) – جرج پی. کوچ
  • سینوهه پزشک فرعون (۲ جلد) – میکا والتاری
  • من کنیز ملکه مصر بودم – میکل پیرامو
  • سفرنامه ماژلان – پیگافتا دی لومباردو (آنتونیو پیگافتا)
  • اسپارتاکوس (؟) – هوارد فاست
  • ژوزف بالسامو (۳ جلد) (؟) – الکساندر دوما (پدر) (این رمان قبل از غرش طوفان بوده و با این رمان یک مجموعه واحد را تشکیل می‌دهد)
  • محبوس سنت هلن یا سرگذشت ناپلئون – اوکتاو اوهری
  • شاه طهماسب و سلیمان قانونی – آلفرد لابی ار
  • دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری (؟) – ژان یونیر
  • مکاتبات چرچیل و روزولت – وارن اف. کمبل
  • پطر کبیر (۲ جلد) – رابرت ماسی
  • عایشه بعد از پیغمبر – کورت فریشلر
  • محمد پیغمبری که از نو باید شناخت – کنستانتین ویرژیل گئورگیو
  • ایران و بابر – ویلیام ارسکین
  • ملکه ویکتوریا – الیزابت لانفورد
  • خاطرات یک جراح بزرگ آلمانی – ارهارد لوتز
  • لولیتا – ولادیمیر ناباکوف
  • سه سال در ایران – کنت دو گوبینو
  • آخرین ضربه – فردریک دار
  • آقایان قضات! قاتل اصلی را جستجو کنید – رالف گولدمان
  • آواره‌ها – موریس دوکبرا
  • ابن سینا: نابغه‌ای از شرق
  • گروه آهنین – الکساندر دوما
  • مردی بالای صلیب
  • جدال تبهکاران در پاریس
  • سفرهای کریستف کلمب
  • قهرمانان تمدن
  • سفر به قطب شمال
  • جنگ دریایی تزوشیما
  • کنت مونت کریستو
  • چگونه قرآن را شناختم
  • تب طلا جنگ الماس
  • عشق یک جاسوسه
  • سفر به قطب شمال با نضمام دو کتاب دیگر – روژه رسل
  • سرنوشت شوم یک امپراتور – پیر نزلف
  • سرگذشت ملکه سبا بلقیس – دنیس فلیپ
  • سرگذشت دون ژوان – دومینیک راون
  • سرگذشت آخرین تزار روس (۲ جلدی) – رابرت ماسی
  • جنگ دریایی ترافالکار
  • تولستوی – اشتفان تسوایگ
  • پل خیلی دور است به انضمام فاجعه غرق کشتی تیتانیک – کورنیلوس راین ـ والتر لورو
  • به سوی ستاره‌ای به نام آفاب – آلوارز کابرال
  • از شوربختی تا اقتدار، سرگذشت ملکه الیزابت اول – لانتیاک
  • آواره‌ها
  • دون کیشوت – میگل سروانتس
  • رابین هود یا پادشاه دزدان
  • فرزند نیل
  • قتل در ساحل
  • عشق یک جاسوسه
  • زنبور عسل، مورچگان، موریانه – موریس مترلینک
  • یک سال در میان ایرانیان – ادوارد براون
  • تبهکار مخوف
  • سایه عقاب – ژان دنکورت
  • خاطرات چرچیل(۶ جلد)، انتشارات صفی علیشاه، ۱۳۳۳
  • نهج البلاغه
  • زندگی پزشکی من – آندره سوبیران
  • خاطرات چرچیل، شش جلد، انتشارات صفی علیشاه، ۱۳۳۳
  • خداوند علم و شمشیر، رودلف ژایگر، انتشارات ایرانیان، ۱۳۶۳ چاپ دوم

تنها کتابی که « ذبیح الله منصوری » نام خود را به عنوان نویسنده بر آن نهاده؛ کتاب علوم اسلامی در قرن اول هجری است، که البته بیشتر دربارهٔ علوم اسلامی در سده‌های چهارم و پنجم هجری است که در سال ۱۳۶۲۲ توسط نشر چکامه به چاپ رسیده‌است

محل دفن ذبیح الله منصوری در آرامگاه خانوادگی شماره ۵۹۶ بهشت زهرا است.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + پنج =

بستن