پندهای حکیمانهسبک زندگی

سخنان گهر بار و حکیمانه از بزرگان – دریچه ای به سوی روشنایی – ۱۲

مطالعه و خواندن سخنان گهربار و حکیمانه بزرگان و همچنین مطالعه زندگی نامه انسان های موفق و ماندگار تاریخ , همیشه دریچه ای روشن را به سوی زندگی گشوده است و گاها تلنگری در مسیر زندگی و انتخاب اهداف و ادامه راه می باشند .

بهشت

من همیشه تصور کرده‌ام که بهشت نوعی کتابخانه خواهد بود!

#خورخه_لوئیس_بورخس

?۱۹ آوریل سالروز تاسیس نخستین کتابخانه‌ی عمومی جهان

 

***

 

عقاید بظاهر مقدس

عزیز نسین نویسنده نامی و طنز پرداز ترک که سال ها زندانی سیاسی در ترکیه بود و جانش را نیز بخاطر روشنگری های سیاسی و اجتماعی اش از دست داد، در یکی از نوشته هایش می نویسد:

بعنوان یک خبرنگار سفری به هندوستان داشتم. سوار قطاری شده بودیم، ناگهان قطار به طرز وحشتناکی ترمز کرد و ایستاد، سراسیمه پایین آمدیم و من دیدم گاوی فربه روی ریل نشسته و مانع حرکت قطار شده…

به راهنمای هندی خودم گفتم چرا کسی گاو را از روی ریل خارج نمی کند تا راه قطار باز شود؟
او گفت: گاو مقدس است و کسی نمیتواند مزاحمش شود، گفتم پس چاره چیست؟
گفت: باید آنقدر صبر کنیم تا گاو با میل خودش ریل را ترک کند!

گفتم یعنی یک گاو جلو حرکت قطاری را تا هر وقت بخواهد می گیرد و کسی مانعش نمی شود؟
گفت: آری، گاو مقدس است

و من دانستم در جوامع عقب مانده هم افراد و عقاید بظاهر مقدس، جلو ریل حرکت قطار جامعه شان نشسته اند و با وجود آنها، هیچکس جرات نمی کند آنها را از روی ریل خارج سازد…

#عزیز_نسین
#تفکر
#تقدس

***

 

امید

از گابریل گارسیا مارکز پرسیدند:
اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره ” امید ” بنویسی، چه می نویسی؟

گفت:
۹۹ صفحه رو خالی میذارم، صفحه آخر، سطر آخر می نویسم:
یادت باشه دنیا گِرده، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه آغاز باشی.
زندگی ساختنی است، نه ماندنی.
بمان برای ساختن ،نساز برای ماندن.

و منتظر نباش کسی برایت گل بیاورد، خاک را زیر و روکن، بذر را خودت بکار، از آن مراقبت کن، و با امید گل خواهد داد.

#امید
#زندگی
#گابریل_گارسیا_مارکز

***

پندهای حکیمانه سبک زندگی  روانشناسی حکیمانه
جملات و حکایت های حکیمانه و پند آموز

هیچ وقت از بزرگ فکر کردن نترسید

سعی کنید آنقدر کارهایتان بزرگ باشد که دیگران آن ها را باور نکنند
چه برسد که بخواهند حسادت کنند...

 

***

جنگ را شریرترین افراد برمی انگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.

امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم …

که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد. ماریا … ماریا … و بعد جلو چشمان من مُرد.

به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد.

من معمولا پای افراد را نشانه می‌گیرم. سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد.

حالا ماریای کوچکش چه‌قدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد. ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.

جنگ بدترین فکر بشر است …

از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با هم بجنگند و حالا می‌بینم بله. گاهی مجبورند … چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند.

میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند. آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند …

کاش اسلحه‌ام را به سمت رییسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند.

بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و آن با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. راحت‌تر از نوشتن یک سلام.

#آندره_مالرو

#با_آرزوی_جهانی_سرشار_از_صلح

 

پندهای حکیمانه سبک زندگی  روانشناسی حکیمانه
جملات و حکایت های حکیمانه و پند آموز

سانیبا : همیشه , همه جا , برای همه
???
@saniba تلگرام
Www.saniba.org وبسایت

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + 13 =

بستن