دانستنیهاسبک زندگی

دعا و برآورده شدن حاجات از منظر مولانا

شاید شما هم تجربه کرده باشید که برخی افراد به سرعت به خواسته ها و آرزوهای این جهانی خود می رسند و برخی دیگر که شاید شایستگی بسیار بیشتری از آنان داشته باشند مشکلات بسیار بر راه آنان ایجاد می گردد و نمی توانند زندگی مرفه و بی رنجی داشته باشند. این چنان است که در اصطلاح عامیانه می شنویم که انگار خدا انسان های بد را بیشتر دوست دارد و هر کس که خوب است زندگی اش پر رنج تر است.

مولانا پاسخی در این رابطه برای ما دارد

ای بسا مخلص که نالد در دعا
تا رود دود خلوصش بر سما

تا رود بالای این سقف برین
بوی مجمر از انین المذنبین

پس ملایک با خدا نالند زار
کای مجیب هر دعا و ای مستجار

بندهٔ مؤمن تضرع می‌کند
او نمی‌داند به جز تو مستند

تو عطا بیگانگان را می‌دهی
از تو دارد آرزو هر مشتهی

روزی بنده ای مومن دعا و ناله بسیار می کرده و دودی که از سوختن دل مخلص او ایجاد می گردد آسمان را می شکافد به عرش می رسد. ملایک از ناله و زاری و خلوص فرد مومن به جوش می آیند و از خداوند می پرسند تو که به دعا  آنانکه مومن و مخلص نیستند پاسخ مثبت می دهی، چرا دعا بنده مومنت را اجابت نمی کنی؟

حق در پاسخ می فرماید که این تاخیر به دلیل خوار کردن او نیست، بلکه برعکس برای یاری و کمک به اوست. حاجت و نیاز است که او را به نزد من کشیده است و اگر من نیازش را برآورده کنم، او در این بازیچه (نیاز دنیایی) غرق می شود (و حق را فراموش می کند). اگر چه از جان و ته دل دعا می کند یا اینکه از بی پناهی به من پناه آورده است، اما به او بگویید که با دل شکسته و سینه خسته به زاری خود به در درگاه من ادامه بدهد. آن ناله و آواز و خدایا خدایا گفتن او و آنکه مرا در لابه و ماجرا ساختنش برای برآورده شدن خواسته اش می خواهد بفریبد، مرا بسیار خوش می آید.

حق بفرماید که نه از خواری اوست
عین تاخیر عطا یاری اوست

حاجت آوردش ز غفلت سوی من
آن کشیدش مو کشان در کوی من

گر بر آرم حاجتش او وا رود
هم در آن بازیچه مستغرق شود

گرچه می‌نالد به جان یا مستجار
دل شکسته سینه‌خسته گو بزار

خوش همی‌آید مرا آواز او
وآن خدایا گفتن و آن راز او

وانک اندر لابه و در ماجرا
می‌فریباند به هر نوعی مرا

طوطی و بلبل را به دلیل خوش آوازی در قفس می کنند و هیچ کس زاغ و جغد را در قفس نمی کنند

طوطیان و بلبلان را از پسند
از خوش آوازی قفس در می‌کنند

زاغ را و چغد را اندر قفس
کی کنند؟ این خود نیامد در قصص

مولانا برای فهم بیشتر مطلب داستانی را بیان می کند که روزی یک زن پیر و یک زیبا روی برای طلبیدن نان به نزد شاهد می روند. شاهد نان فطیر آورده و به زن سالخورده می دهد تا او زودتر برود (زن پیر نماد انسان نا مومن و نان فطیر نماد آرزوهای مادی اوست) اما به زیبا روی نان نمی دهد و به تاخیر می اندازد. به او می گوید که زمانی بنشین که از نان تازه که در حال پخته شدن است به او بدهد. وقتی که نان تازه رسید، به او می گوید که کمی دیگر بنشین که حلوا هم خواهد رسید و از این راه او را نزد خود نگه می دارد تا بدون اینکه زیبا روی خود بفهمد شکارش کند که من را با تو کاری است و همچنان منتظر باش. این همان کاری است که خدا با بندگان مومن و مخلصش می کند:

پیش شاهد باز چون آید دو تن
آن یکی کمپیر و دیگر خوش‌ذقن

هر دو نان خواهند او زوتر فطیر
آرد و کمپیر را گوید که گیر

وآن دگر را که خوشستش قد و خد
کی دهد نان؟ بل به تاخیر افکند

گویدش: بنشین زمانی بی‌گزند
که به خانه نان تازه می‌پزند

چون رسد آن نان گرمش بعد کد
گویدش: بنشین که حلوا می‌رسد

هم برین فن داردارش می‌کند
وز ره پنهان شکارش می‌کند

که مرا کاریست با تو یک زمان
منتظر می‌باش ای خوب جهان

انسانهای پاک و بی نیاز هیچ آرزوی خوب و بدی ندارند و از این چرخه رد شده اند. به همین دلیل عرفای بزرگ خود را فقیر یا درویش می نامند.

بی‌مرادی مومنان از نیک و بد
تو یقین می‌دان که بهر این بود

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − دو =

بستن