روانشناسیسبک زندگی

تئوری انتخاب

تئوری انتخاب در یک تعریف ساده، تئوری انتخاب در مورد انتخاب‌ها و چگونگی و چرائی انجام آن‌هاست. تئوری انتخاب تبیین می‌کند که ما به عنوان یک انسان برای دست یافتن به آنچه می‌خواهیم، چگونه رفتارمان را انتخاب می‌کنیم. بر اساس این تئوری تمامی آنچه ما انجام می‌دهیم یک رفتار است و نیز اینکه همه رفتارها عمدی بوده و از درون ما برانگیخته می‌شوند. این برخلاف نظر نظریه‌هایی است که می‌گویند ما در دنیایی از کنترل بیرونی به سر می‌بریم و توسط عوامل بیرونی برانگیحته می‌شویم. چهار مفهوم بنیادین در تئوری انتخاب عبارتند از:

  • نیازها
  • خواسته‌ها یا دنیای مطلوب
  • دنیای ادراکی
  • رفتار

در یک نگاه کلی تئوری انتخاب بر این دیدگاه استوار است که رفتارهای هر انسان انتخاب‌های او برای ارضای نیازهایش است. این رفتارهای هدفمند بیش‌تر از انگیزه‌های درونی ریشه می‌گیرند تا عوامل و محرکهای بیرونی. این دیدگاه در بردارنده این مضمون است که رفتار ما در هر زمان بهترین تلاش ما برای کنترل دنیای پیرامونمان و نیز خودمان به عنوان بخشی از این دنیا است، بنابراین ما باید همواره به گونه‌ای رفتار و انتخاب کنیم که به بهترین نحو نیازهایمان را برآورده کنیم. طبق این دیدگاه رفتار هر شخص در هر مقطع زمانی بهترین تلاش وی برای ارضای نیازهایش است. اگرچه شاید این تلاش در واقع مؤثر و مفید نباشد، ولی در عین حال بهترین تلاش او است و به همین دلیل روش‌های واقعیت‌درمانی سعی دارد مراجعان را یاری نماید تا از این جنبه که آیا رفتاری که اکنون انتخاب کرده‌اند نیازهایشان را برآورده می‌کند یا خیر و نیز این‌که آیا به خواسته‌هایشان رسیده‌اند یا نه رفتارهای خود را ارزیابی نمایند.

پنج نیاز اساسی انسان بر اساس تئوری انتخاب:

  • نیاز به بقا؛
  • نیاز به عشق و احساس تعلق؛
  • نیاز به قدرت (موفقیت، ارزشمندی شخصی، شهرت)؛
  • نیاز به آزادی و خودمختاری؛
  • نیاز به تفریح.

۱. نیاز به بقا: تمام نیازهای جسمانی ضروری مانند نیاز به غذا، آب، هوا و سرپناه و پوشاک را شامل می‌شود. نیاز به تأمین امنیت برای ادامه زندگی نیز از زیر مجموعه‌های این نیاز محسوب می‌شود.

۲. نیاز به عشق و احساس تعلق: نیاز به احساس تعلق و پیوند عاطفی داشتن با دیگر افراد، نیازی است که در همه انسان‌ها وجود دارد، گلسر در مفهوم سلامت روانی فرد به اهمیت روابط متقابل بین افراد تأکید دارد. به اعتقاد گلسر، نیاز به تعامل با دیگران و داشتن رابطه صمیمانه یکی از نیازهایی است که باعث صدور رفتار در ما می‌شود. در مشاوره برای آموزش مفهوم نیاز به احساس تعلق سه حالت اصلی می‌توانیم در نظر بگیریم: احساس تعلق اجتماعی، احساس تعلق شغلی و احساس تعلق خانوادگی. این تقسیم‌بندی این سؤال را در ذهن تداعی میکند که: «چگونه یک مراجع نیازش به احساس تعلق و پیوند با دوستانش را در مدرسه یا محیط کار یا با خانواده و اجتماع برآورده می‌کند؟» ضروری است که مربیان و مشاوران مد نظر داشته باشند که چگونه می‌توانند زمینه‌های احساس تعلق را برای مراجع تسهیل کنند و او را یاری کنند تا با افراد مهم زندگی‌اش رابطه معنادار و رضایت‌بخش برقرار نماید. به اعتقاد گلسر، نداشتن رابطه و پیوند عاطفی، یا وجود روابط ناخشنود یا رابطه‌ای که در آن رضایتی وجود ندارد، ریشه اصلی تمام مشکلات پایدار روان‌شناختی در افراد است.

۳. نیاز به قدرت: (موفقیت، ارزشمندی شخصی، شهرت): یعنی نیاز به کسب قدرت، ثروت، تأثیرگذاری و موفقیت و نیز نیاز به توانایی انجام کارهاست. این نیاز همچنین حس موفقیت، پیشرفت، افتخار، اهمیت و خودارزشمندی و خودشکوفایی را نیز شامل می‌شود. نیاز به قدرت اغلب به صورت رقابت با افرادی که دور و بر ما هستند خود را نشان می‌دهد. همچنین توانایی انجام موفقیت‌آمیز برخی فعالیت‌ها، مثل شنا کردن یا پیاده‌روی نیز از زیر مجموعه‌های این نیاز محسوب می‌شود. به رغم این‌که در آن‌ها رقابتی وجود ندارد، می‌تواند تابلویی از موفقیت و اعتماد به نفس در ذهن فرد تصویر کند. به عنوان یک فرد نیاز ما به قدرت گاهی می‌تواند در تعارض مستقیم با نیاز ما به تعلق و صمیمیت قرار بگیرد. انسان‌ها به خاطر عشق و صمیمیت ازدواج می‌کنند اما همان‌طور که رابطه پیش می‌رود، منازعه بر سر قدرت برای به دست گرفتن کنترل رابطه نیز ممکن است بیش‌تر شود. گلسر بیان می‌کند که عشق ناکافی لزوماً آن چیزی نیست که یک رابطه را خراب می‌کند بلکه آنچه باعث از بین رفتن یک رابطه می‌شود منازعه و رقابت بر قدرت است، که خود را به شکل کنترلگری در رابطه زناشویی نشان می‌دهد. کشمکش برای به دست آوردن قدرت از سوی طرفین، عشق را از کار می‌اندازد و رابطه مشترک با شکست مواجه می‌شود. ناکامی در به دست آوردن احساس خودارزشمندی ریشه بسیاری از مشکلات بوده و این مسئله در رابطه با سال‌های اولیه زندگی که پایه و اساس خودارزشمندی شکل می‌گیرد، جایگاه ویژه‌ای دارد و اهمیت آن هم برای معلمان و هم برای والدین روشن است.

۴. نیاز به آزادی وخودمختاری: آزادی نیازی است که انتخاب را برای انسان میسر می‌کند. مثل انتقال یا مهاجرت از جایی به جای دیگر برای ابراز آزادانه خویشتن، یا احساس خودمختاری درونی و باطنی. حتی در شرایطی که عوامل بازدارنده و سخت محیطی اعمال می‌شود، انسان‌ها می‌توانند همچنان آزادی درونی خود را حفظ کنند، به این معنا که آن‌ها می‌توانند انتخاب کنند که چگونه به شرایطی که در حال تجربه آن هستند پاسخ بدهند. عدم توانایی کنترل تکانه‌ها و نیز برخی از محرکهای بیرونی (مثل داروها) می‌توانند نیاز به آزادی را محدود کنند. آنچه ما به عنوان آزادی می‌خواهیم این است که از روی اختیار زندگیمان را بکنیم و خودمان را به طور آزادانه ابراز کنیم، و از کنترل و فشارهای غیرضروری و بیرونی رها باشیم.

۵. نیاز به تفریح: ما تنها موجوداتی هستیم که می‌خندند و احتمالاً تنها موجوداتی که آگاهانه به دنبال لذت و تفریح هستند. در مسافرت و سرگرمی‌های مختلف احتمالاً هزینه‌ای که صرف لذت و تفریح می‌شود بیش از هزینه‌ای است که صرف سایر نیازهای ما می‌شود. اما نیاز به لذت و تفریح چیزی بیش از استراحت و یا خوش گذرانی است. لذت و تفریح یک نیاز اساسی است. تفریح نوعی پاداش ژنتیکی است که در ازای یادگرفتن و آموختن دریافت می‌کنیم. ما به سفر می‌رویم تا بیش از هر چیز به یادگیری بپردازیم. زمانی که به دنیا می آئیم کمتر از حیوانات سطح بالا چیز می‌دانیم و بیش از همه آنها مجبوریم یاد بگیریم که چگونه نیازهای خود را برآورده کنیم. علم تکامل که جای زیادی را برای شانس و تصادف باقی نمی‌گذارد، لذت و تفریح را به عنوان انگیزه‌ای برای یادگیری در نظر می‌گیرد. آنچه بیش ازهمه لذت بخش است این است که ما چیزی را یاد بگیریم که بتواند بخوبی نیازهای ما را برآورده کند. تفریح یک نیاز اساسی در زندگی ماست که خود را در بسیاری از اقدامات ما نشان می‌دهد. افراد بسیار زیادی سالانه برای سفرهای تفریحی و سرگرمی‌های فردی و جمعی پول‌های هنگفتی می‌پردازند. دلیل عمده این که بسیاری از روابط طولانی‌مدت، خیلی خشک و بی‌روح می‌شود، این است که تفریح، به عنوان نیاز برای یکی از طرفین به اندازه طرف مقابل درک نشده یا نادیده گرفته می‌شود. اهمیت این موضوع که در یک رابطه ممکن است بین نیازها تعارض و کشمکش وجود داشته باشد، همواره مورد توجه است. ممکن است در یک رابطه کشمکش بین نیاز به بقا و نیاز به پیوند و تعلق باشد یا بین نیاز به تعلق و نیاز به قدرت، بین نیاز به تعلق و نیاز به آزادی، یا بین نیاز به تعلق و نیاز به تفریح باشد. وقتی چنین کشمکش‌هایی روی می‌دهد، بر نیاز به مذاکره و سازش برای ارضا نیازها تأکید می‌شود و نکته در این‌جاست که بدون گفتگو و سازش هیچ نتیجه و راه حل مؤثری وجود نخواهد داشت. از آن‌جا که این نیازها در تمام انسان‌ها دیده می‌شوند، گلسر آن‌ها را «برنامه‌ریزی ژنتیکی» می‌نامد. گلسر معتقد است ما با این دستورالعمل‌های ژنتیکی به دنیا می‌آییم و تمام انسان‌ها از صبح تا شام برای ارضا آن‌ها تلاش می‌کنند. در عین حال این نیازها در هر انسانی به شیوه‌ای خاص برآورده می‌شوند که ما به آن‌ها «خواسته» می‌گوییم. خواسته‌ها مجرایی هستند که ما نیازهایمان را به واسطه آن‌ها می‌شناسیم. هر انسانی به‌دنبال یکسری خواسته‌های مختص خود است. هر فرد همین‌طور که رشد می‌کند و بزرگ می‌شود در تعاملش با خانواده و فرهنگ، برای برآورده کردن نیازهایش، خواسته‌های منحصر به خود را پرورش می‌دهد.

در حیطه‌های مختلفی از جمله مطلوبیت اجتماعی نظریه‌ای به عنوان خودتنظیمی اجتماعی را برای اولین بار مشیریان فراحی و همکارانش (۱۳۹۳) منتشر کردند، خودتنظیمی اجتماعی به عنوان تنظیم کردن چگونگی ایجاد رابطه با اشخاص متعدد در جامعه و باتوجه به اینکه ما مسئول انتخاب خود هستیم و باید به نیازهای خود و دیگران توجه داشته باشیم، تعریف می‌شود همچنین مشیریان فراحی (۱۳۹۳) در مورد اخلاق باتوجه به تئوری انتخاب گلاسر بحث می‌کند، اخلاق یعنی ارضای نیاز خود بدون آن که به خود ضرری برسد و جلوی ارضای نیاز دیگری را نگیرد. پس تربیت اخلاقی یعنی استفاده از روش‌هایی که به فراگیر مسئولیت پذیری و نیازهای ۵ گانه گلاسر آموخته شود و برای وی نهادینه شود بر اساس روش‌های تدریسی که در این راستا طراحی شده باشد، همان‌طور که گلاسر می‌گوید باید در یادگیری به روابط توجه کرد یعنی رابطه معلم و شاگرد (گلاسر، ترجمه صاحبی، ۱۳۹۱)، یعنی در تدریسی که قرار است انجام شود باید یک رابطه درست شکل گرفته باشد تا کودک مفاهیم مورد نظر را به خوبی یاد بگیرد. کودکی که نیازهای خود را می‌شناسد و وقتی که می‌داند من انتخابگر هستم و من مسئول انتخابم هستم، دست به انتخابی می‌زند که هدف آن ارضای یکی از نیازها می‌باشد و به ارضای نیاز شخصی دیگر آسیب نمی‌رساند.

روانشناسی سبک زندگی  دکتر صاحبی

کتاب تئوری انتخاب

کتاب تئوری انتخاب درآمدی بر روان شناسی امید نوشته دکتر ویلیام گلسر است که علی صاحبی ترجمه آن را انجام داده است.

مترجم کتاب مربی ارشد و عضو هیئت مدیره علمی موسسه ویلیام گلسر در ایران می باشد و ویلیام گلسر طی نامه ای از علی صاحبی بابت ترجمه زیبا و اصیل تشکر کرده است.

تئوری انتخاب در ۳ بخش و ۱۳ فصل نوشته شده است:

۱- نظریه

  • نیاز ما به روانشناسی جدید
  • نیازهای بنیادین و احساسات
  • دنیای مطلوب شما
  • رفتار کلی
  • همخوانی در شخصیت و قدرت نیازها
  • تعارض و واقعیت درمانی
  • خلاقیت

۲- کاربست تئوری در عمل

  • عشق و ازدواج
  • خانواده شما و اعتماد
  • آموزش تحمیلی، آموزش و پرورش و مدارس کیفی
  • تئوری انتخاب در محیط کار

۳- کاربست

  • اجتماع مطلوب و شایسته
  • تعریفی دوباره از آزادی شخصی شما

 درباره تئوری انتخاب از دیدگاه مترجم

علی صاحبی در مورد تئوری انتخاب می گوید:

به طور کلی تئوری انتخاب توضیح می دهد که افراد چرا و چگونه رفتار می کنند. این تئوری شیوه کارکرد مغز آدمی را برای صدور رفتار تبیین می کند.

تئوری انتخاب معتقد است هر آنچه از ما سر می زند یک رفتار است:

غذا خوردن یک رفتار است، دعوا کردن یک رفتار است، دیر سر قرار رفتن یک رفتار است، خشمگین شدن یک رفتار است، غمگین و افسرده شده یک رفتار است، نگران و مضطرب شدن یک رفتار است، هذیان یک بیمار سایکوز نیز یک رفتار است.

و همه رفتارها:

  1. از درون ما برانگیخته می شوند و معطوف به هدفی اند.
  2. هدف هر رفتار، ارضای یکی از پنج نیاز اساسی ماست:
    1. عشق و احساس تعلق
    2. قدرت
    3. تفریح
    4. آزادی
    5. بقا و زنده ماندن

تئوری انتخاب معتقد است هنگامی که افراد در ارضای نیازهای خود ناکام می شوند، دست به رفتار می زنند. یعنی رفتار و عمل خاصی را انتخاب می کنند تا شاید بدان وسیله نیازشان را برآورده کنند. این رفتار، هدفمند است و هدفش ارضای نیاز مورد نظر است.

تئوری انتخاب یک تئوری مبتنی بر روانشناسی کنترل درونی است که معتقد است گذشته بر زندگی کنونی ما اثر شگرفی داشته است، ولی تعیین کننده رفتار کنونی ما نیست.

 

درباره کتاب تئوری انتخاب

به نظر من هدف همه انسان ها در زندگی اینه که بهتر و راحت تر زندگی کنند. و هرکسی برای رسیدن به این هدف راه خاصی رو پیش میگیره.

یکی از راه هایی که من در این زمینه پیش گرفتم کتاب خوندن هستش و مطمئنم شما هم در این مسیر حرکت می کنید.

کتاب تئوری انتخاب کمک بسیار زیادی به شما می کنه که بهتر و راحت تر زندگی کنید.

در این موضوع شک ندارم که بعد از خوندن این کتاب کیفیت زندگی شما تغییر می کنه ولی شاید این تغییر برای هر کسی راحت نباشه.

موضوعاتی که در کتاب مطرح میشه کاملا شما رو درگیر می کنه و به زیبایی باعث میشه شما عمیقا به فکر فرو برید. اما فکر کردن یک موضوع هستش و عمل به آموزه های کتاب یک موضوع دیگر.

این کتاب تاثیر عمیقی روی من گذاشت.

ده اصل بنیادین تئوری انتخاب

ویلیام گلسر در فصل آخر کتاب تئوری انتخاب ده اصل بنیادین تئوری انتخاب را به صورت خلاصه آورده است و در مورد آن می نویسد:

از طریق پیروی از این ده اصل است که می توانیم آزادی و اختیار شخص خود را ابتدا تعریف و سپس بازتعریف کنیم.

۱۰ اصل بنیادین:

اولین اصل :

تنها فردی که میتوانیم رفتارش را کنترل کنیم خودمان هستیم .

دومین اصل:

تمام آنچه می توانیم از دیگران دریافت کنیم و به دیگران بدهیم اطلاعات است. این که با اطلاعات چگونه برخورد کنیم انتخاب خود ما یا دیگران است.

سومین اصل: 

تمام مشکلات روان شناختی طولانی مدت، از مشکلات رابطه ای سرچشمه می گیرند. مشکلات رابطه ای تا حدودی علت مشکلات دیگری چون درد، خستگی، ضعف و برخی بیماری های مزمن، که معمولا به آن ها بیماری های سیستم ایمنی گفته می شود، نیز هستند.

چهارمین اصل:

همیشه آن رابطه مشکل دار، بخشی از زندگی کنونی ماست.

پنجمین اصل:

وقایع دردناکی که در گذشته بر ما رفته است، اگرچه بر آنچه امروز هستیم تاثیری شگرف داشته، ولی بازنگری و مرور این گذشته دردناک، بر آنچه امروز لازم است انجام دهیم، یعنی بهبود بخشیدن به رابطه مهم کنونیمان، اثر ناچیزی دارد و کمکی به ما نمی کند.

ششمین اصل:

پنج نیاز ژنتیکی ما را هدایت می کند که عبارتند از:

  1. نیاز به بقا و زنده ماندن
  2. نیاز به عشق و احساس تعلق
  3. نیاز به قدرت
  4. نیاز به آزادی
  5. نیاز به تفریح

هفتمین اصل:

می توانیم نیازهایمان را فقط از طریق تصویر یا تصاویری که در دنیای مطلوب خود داریم ارضا کنیم.

هشتمین اصل:

تمام آنچه از تولد تا مرگ از ما سر می زند رفتار است. تمام رفتارهای ما یک رفتار کلی است که از چهار مولفه به هم پیوسته عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی تشکل شده است.

نهمین اصل:

تمام رفتارهای کلی معمولا با فعل، آن هم به صورت مصدر یا اسم مصدر بیان و با مولفه ای که در هنگام بروز رفتار بیشتر قابل تشخیص است نامگذاری می شوند. برای مثال به جای استفاده از عبارت من افسرده هستم یا من افسرده شده ام، درست آن است که بگوییم: من افسردگی را انتخاب کرده ام یا من افسردگی می کنم.

دهمین اصل:

تمام رفتارهای کلی، انتخاب هستند اما ما فقط بر مولفه های عمل و فکر به طور مستقیم و بر مولفه های احساس و فیزیولوژی به طور غیرمستقیم کنترل داریم، یعنی با انتخاب شیوه عمل و فکرمان و به واسطه آن ها احساسات و فیزیولوژی خود را نیز می توانیم کنترل کنیم.

قسمت هایی دیگر از کتاب

 

ما تمام افکار و اعمالمان را مستقیم و تقریبا تمام احساسات و بخش عمده ای از سازوکار بدنمان را به طور غیر مستقیم انتخاب می کنیم.

دنیا مملو از آدم های تنها، ناکام، عصبانی و ناخشنودی است که نمی توانند به هیچ آدم خشنود و شادمانی نزدیک و با او صمیمی شوند. عمده ترین مهارت های اجتماعی آنان نیز شکایت، سرزنش و انتقاد است که به سختی می توان با چنین مهارت هایی با دیگران کنار آمد. 

بنا به چهل سال تجربه روان پزشکی، برایم روشن شده است که تمام افراد ناخشنود، مشکل واحدی دارند: نمی توانند با کسانی که دوست دارند با آن ها به تفاهم برسند، به خوبی کنار بیایند.

کار کیفی نیازمند از بین بردن ترس است.

بسیاری از معضلات به ظاهر حل نشدنی انسانی، مشکلات رابطه ای هستند.

ما بخش قابل توجهی از واقعیت را آن گونه که دوست داریم دریافت و ادراک می کنیم.

برای دستیابی به یک رابطه خوب، اکثر ما حاضریم رنج زیادی تحمل کنیم، چرا که اهمیت رابطه برای ما بیش از رنج بردن است. برای ایجاد، نگهداری و بهبود رابطه ها، حاضریم خود را درگیر کارهای ناخوشایند طولانی مدت کنیم، چرا که معتقدیم در نهایت به آدم هایی که به آن ها احتیاج داریم نزدیک تر می شویم و احساس بهتری خواهیم داشت. گاهی نیز بدون ضمانت برخورداری از یک رابطه بهتر، اکثر ما حاضریم لذت و خوش گذرانی خود را به تاخیر بیندازیم یا درد و رنجی را تحمل کنیم فقط به این امید که با ایجاد این رابطه، در آینده احساس بهتر و رنج کم تری را تجربه کنیم.

 

 

اطلاعات کتاب

  • کتاب تئوری انتخاب
  • نویسنده: ویلیام گلسر
  • ترجمه: علی صاحبی
  • انتشارات: سایه سخن
  • تعداد صفحات: ۶۰۸
  • قیمت: ۲۹۰۰۰ تومان
برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − 8 =

بستن